عالیجناب و حزب باد...
سلام....بازم سلام...میدونم یه مدتیه که نیستم و کم پیدام و صد البته بی وفا.....اونقدر بی وفا که به دوست های خوبم که تو این مدت میومدن و به عالیجناب سر میزدن و چراغ وبلاگ عالیجناب رو روشن نگه داشتن هم سر نزدم...میدونم بهانه کار و گرفتاری و روزمرگی و این زندگی لاکردار ......این روزا دیگه حناش رنگی نداره .......اما عالیجناب امید به یزرگواری شما دوستان خوبش داره و میدونه حتما میبخشینش...اصلا مگه میتونین نبخشین...ها ...دهه...به هر حال ...عالیجناب اومده...نمیدونم این روزا چقدر اخبار رو دنبال میکنین اما تا دلتون بخواد این روزا وفور موضوع برای نوشتن و نواختن ......کار رو سخت کرده .....اما این که تا جلوی تلویزیون لم میدی و میخوای یه قلپ چای بخوری .......میبینی این حزب و اون حزب و اون یکی حزب ...هی میگن ما لیستمون اینه و اونه...دیگه ناچار میشی یه دستی به قلم...(یا انگشتی به کیبورد) ....ببری....میدونم که همتون میدونین این حزب ها همه درد پول و دزدی دارن و کسی به فکر این مملکت و ما مردم نیست....خسته شدین؟....خوب پس بخونین...شاید یه لبخند کوچیک مهمون عالیجناب شدین....
حزب: تشکیلات. سازمان سیاسی. تشکل با برنامه. سازمانی که می خواهد به قدرت برسد تا اهداف خود را اجرا کند، اما وقتی به قدرت رسید برنامه را دور می اندازد و فقط سعی می کند خودش را حفظ کند. مجموعه ای از افراد که قرار است همه شان مثل هم فکر کنند، بنابراین اصلا فکر نمی کنند. نوع خارجی آن به سازمان یا تشکیلاتی می گویند که برنامه ای برای اداره کشور، رابطه با سیار کشورها و دستیابی به آرمانها و هدفهای معین تبلیغ کند و افراد همفکر را متشکل و تلاشها و کارهای سیاسی آنان را هماهنگ کند.
حزب ایرانی: مجموعه ای از افراد که گاهی همدیگر را می بینند و هر کدام یک جور فکر می کنند و درباره کارهایی که می خواهند بکنند، حرف می زنند.
زندگی تشکیلاتی ایرانی: سوسول دموکراسی( 15 تا 20 سالگی)، سوسیال دموکراسی( 20 تا 25 سالگی)، لیبرال دموکراسی( 25 تا 30 سالگی)، بیخیال دموکراسی( 30 تا 40 سالگی)، ناسیونال دموکراسی( 40 تا 50 سالگی)، دموکراسی دینی( 50 تا 60 سالگی) دین سالاری ملی( 60 تا 70 سالگی)
انواع حزب در ترجمه ایرانی: محافظه کار( رادیکال)، میانه رو( محافظه کار دینی)، اصلاح طلب( در جستجوی کار)، سوسیالیست( انجمن جوانان در حال مطالعه)، سوسیال دموکرات( یک سال سوسیالیست، یک سال دموکرات)، توده( هر ایرانی بالاخره نیم ساعتی در عمرش توده ای بوده است، ر.ک. ب. ب.)، چپ( لیبرال)، لیبرال( اولترا چپ)، تندرو( فاشیست)، فاشیست( محافظه کار)، راست( طرفدار اندیشه های چپ)، ملی مذهبی( قبلا مذهبی بوده، قرار است بعدا ملی بشود)، ملی گرا( انجمن پیرمردهایی که آخرین کارشان را چهل سال پیش کرده اند.)، فمینیست( زنانی که طرفدار دموکراسی هستند، ولی شوهرشان از سیاست متنفر است.) فمینیست اسلامی( مشکل لاینحل)
رابطه حزب و تعداد اعضا در ایران: بیش از ده میلیون نفر( به دستور دولت در انتخابات شرکت می کنند و تا انتخابات بعدی منحل می شوند.)، یک میلیون نفر( تصمیم می گیرد حکومت را عوض کند، اما حکومت آنها را عوض می کند.)، 100 هزار نفر( اگر گسترش پیدا کند نابود می شود، اگر گسترش پیدا نکند هیچ کاری نمی تواند بکند.)، ده هزار نفر( اگر مخفی بماند باقی می ماند، اگر علنی بشود تبدیل می شوند به صدنفر)، هزار نفر( همه شان یا مقامات دولت بعدی می شوند یا مقامات دولت قبلی اند.)، صد نفر( با همدیگر به کوه می روند و تبدیل به پنجاه خانواده می شوند.)، ده نفر( شدیدا مبارزه می کنند و به خارج می روند و تبدیل به بیست محقق غیر سیاسی خوب می شوند.)، چهار نفر( دو تا از دو تای دیگر انشعاب می کنند.)، دو نفر( به دلیل اینکه هیچ کدام رهبری دیگری را قبول ندارد، از هم جدا می شوند.)
شاعر پیرمردی که خودش مدتی عضو حزب بوده، در مورد حزب گفته است
دو بیتی
در بین مرام های احزاب
بنگر که صد اختلاف جاری است
اینان همه شان مرام دارند
آن نیز مرام خرسواری است
2
نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت   توسط عالیجناب
|