تبليغاتX
عالیجناب عشق
عالیجناب و در بی در و پیکر......

در: یک سطح چوبی یا فلزی یا شیشه ای یا هر جنس دیگر که یک محل بسته را در بیرون جدا می کند. استفاده غلط: درب. از در برای بستن یا باز کردن یا نیمه باز گذاشتن یا پشت در ماندن استفاده می کنند. کاربرد در جمله: « مذاکره بین هیات ایرانی و آمریکایی پشت درهای بسته برگزار شد.»

انواع؛ در باز: وقتی که قرار است هر کی برود و هر کی بیاید و آدمها مجبور نباشند پشت در بمانند. در بسته: دری که قرار است پشت آن یک کاری بکنند که قرار نیست بقیه ببینند. پشت درهای بسته: محلی که در آن تصمیمات مهم گرفته می شود. جلوی درهای بسته: محلی که در آنجا شعار می دهند یا سالن را به نشانه اعتراض ترک می کنند یا زیر لب سلام و علیک می کنند. در به در شدن: به حالتی گویند که هیات یا یک شخص یا تعدادی شخص برای یک مذاکره دائما از پشت این در در بغداد به پشت آن در در وین یا شرم الشیخ یا مونیخ یا نیویورک یا بورکینافاسو یا ولتای علیا برود. در اندر قیچی: چنین اصطلاحی غلط است و درست آن چپ اندر قیچی است.( غلطنامه دهخدا)

رابطه در و سیاست داخلی؛ دموکراسی: درها باز است. استبداد: درها قفل است. نیمه استبدادی: درها قفل است ولی بعضی ها کلید دارند و عده ای پشت در منتظرند. مردمسالاری خودمانی: درها قفل است ولی چون دیواری وجود ندارد، هر کسی از هر جایی که خواست می رود و می آید.

از در آشتی در آمدن: لبخند زدن بعد از 27 سال. از هر دری سخن گفتن: معمولا به کاری که فروشندگان در می کنند گفته می شود. در اضطراری: دری که در مواقع حساس مثل 25 سال گذشته از آن باید عبور کنند ولی معمولا بسته است. درآکاردئونی: نوعی اکاردئون بدون صدا و بزرگ که از آن رد می شوند.

دربازکن: معمولا به دیپلمات های کشور دوست که باعث صلح می شوند گفته می شود. در باغ سبز نشان دادن: پیام هایی که قبل از مذاکره ارسال می شود. در روی همان پاشنه می چرخد: هنوز بله گفته نشده است. درش را گل بگیر: فعلا مذاکره و دموکراسی یخدور. در وتخته به هم جور آمدن: رفتیم کاراکاس هوا خوب بود. دری به تخته خوردن: حادثه عجیبی رخ داد( مثال: وزیر خارجه به تنهایی سفر رفت) از هر دری سخن گفتن: کاری که معمولا سخنگوی دولت معمولا می کند. به در گفتن تا دیوار بشنود: حسین موسویان دستگیر شد.( فرهنگ لغات زبان مخفی) به این در و آن در زدن: وقتی میزان ذخیره ارزی از حدی پائین تر می آید و تورم از حدی بالاتر می رود، این اتفاق می افتد.

شاعر درباره در گفته است

شعر نسبتا نو

در فکر
در فکر
در فکر تو بودم
که یکی حلقه به در زد
جانم، حلقه به در زد
جلال، حلقه به در زد
کمال، حلقه به در زد
جواد، حلقه به در زد
کوفی، حلقه به در زد
خاویر، حلقه به در زد
کوندی، حلقه به در زد
گفتم، گفتم، گفتم...
درو وا نمی کنم، نه درو وانمی کنم

2 نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت   توسط عالیجناب  |