تبليغاتX
عالیجناب عشق
عالیجناب و برخورد فیزیکی.....

برخورد فیزیکی: نوعی برخورد. کتک کاری سابق. اسم کلانتری کتک خوردن. نام محترمانه ضرب و شتم. برخورد غیر شیمیایی. در این نوع برخورد یک شیئی سخت در اثر یک واقعه فیزیکی مانند پرتاب، سقوط، لرزش، رانش، کنش، واکنش، ببندش، سطح شیبدار محکم می خورد به یک جای آدم. کاربرد در جمله: « نظرش غلط بود، با او برخورد فیزیکی کردم.»،

کاربرد علمی در جمله: « اگر لباس ات را درست نکنی ممکن است در اثر سقوط از سطح شیبدار، بین تو و زمین اصطکاک ایجاد شده و انرژی جنبشی به سمت صفر میل کند.»( ترجمه: لباستو درست کن وگرنه همچی می زنمت که بمیری.» کاربرد اخیر در جمله: « در مورد بانوان از برخورد فیزیکی استفاده نمی شود.»

انواع برخورد: « برخورد فیزیکی»: یک چوب به یک سر برخورد می کند. « برخورد شیمیایی»: همان چوب با همان سر برخورد می کند و مشکل حل شده و انسان تبدیل به محلول می شود. « برخورد زیست شناختی»: از نیشگون برای برخورد استفاده می شود. « برخورد زمین شناختی»: همان چوب به همان سر برخورد کرده و آدم محکم به زمین می خورد. « برخورد نجومی»: در اثر برخورد همان چوب جلوی چشم آدم پر از ستاره می شود. « برخورد هسته ای»: پنج سال بعد چوب توی سر آدم می خورد. « برخورد از طریق تربیت بدنی»: به جای چوب معمولی، راکت تنیس توی سر آدم می خورد. « برخورد زبانی»: در حال خوردن چوب گفته می شود خاک بر سرت.

« برخورد لسانی»: همان برخورد زبانی است منتهی به زبان عربی. « برخورد نرم»: یک چوب به نرمی به یک سر برخورد می کند. « برخورد ملایم»: این نوع برخورد کمی محکم تر از برخورد نرم است. « برخورد خشونت آمیز»: یک چوب صادقانه به یک سر برخورد می کند. « برخورد سیخکی»: یک چوب به سر آدمی که سیخکی نگاه می کند برخورد می کند. « برخورد خرکی»: صداقت بسیاری در این برخورد دیده می شود. « برخورد آستروفیزیکی»: همان چوب چنان به همان سر برخورد می کند که آستر لباس آدم از نظر فیزیکی پاره می شود. « برخورد قانونی»: یک چوب که بطور قانونی خریداری شده به کسی که سرش را قانونا جلو آورده است برخورد می کند. « برخورد انسانی»: آهان! از اون نظر!

برخورد فیزیکی در تاریخ: « ائیپی جن»( برخورد فیزیکی در دوره اردشیر دراز دست.)، « و حسنک قریب هفت سال بر دار ماند.» ( تاریخ بیهقی)، « ز بس کشته بر کشته مردان مرد، شده راه بربسته بر ره نورد»( جنگ دارا با اسکندر، نظامی)، « درید و برید و شکست و ببست.»( شاهنامه)، « کارد می جست. ناگاه تیری براو آمد و بیفتاد. گفتم: تو مرا کشتی یا من تورا؟»( تذکره الاولیاء)... توضیح: تاریخ ادبیات ایران را نگاه کنید، هر جا که کسی مدح کسی را نمی گوید حتما در حال قتل اوست.( نقل از خودم)

حکایات و امثال: « اگر می دادنش دست من سرش رو گوش تا گوش می بریدم که دیگه از این کارهای بد نکنه.»، « اگر مردی سر این دسته هاون رو با برخورد فیزیکی بشکن.»، « عشق تو خون به قلبم کرد.»، « الهی قربونت بشم»، « الهی اگر دروغ می گم از روی نعش من رد بشی.»، « من رو کفن کردی بهم حقیقت رو بگو»، « توی دعوا نون و حلوا خیر نمی کنن.»، « دلم از عشق تو کاسه خونه»... برای یافتن بقیه حکایات و امثال به مرکز انتقال خون مراجعه شود.

2 نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت   توسط عالیجناب  |