بی هیچ مقدمه ای سال نو رو به همتون تبریک میگم.....امیدوارم تو این سالی که داره میاد همتون موفق و خوشحال و سربلند و پیروز باشید.....البته یادتون باشه که "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " ای کاش میشد این انرژی هسته ای رو تو سفره هفت سین بذاریم ......چیه خوب بذاریم دیگه....وقتی از چند وقت دیگه با سیاست های تیزهوشانه برو بچز سیاستمدارها تحریم ها شدید شدن اونوقت میشه به جای همه چیز از جمله مرغ و گوشت و نون ؛انرژی هسته ای مصرف کرد ....پس از همین الان به جای هفت سین ؛هفت انرژی هسته ای بچینیم ...اصلا هم لازم نیست اولشون سین داشته باشه یا مثل هم باشه مثل راکتور ؛اورانیوم؛غنی سازی؛حق مسلم ماست و غیره......آی آی آی سریع عالیجناب رو به وطن فروشی و اینا متهم نکنید منظور من این نیست که انرژی هسته ای حق ما نیست یا ما نباید داشته باشیم بلکه منظورم اینه که باید سر رو با پنبه برید......با گردن کلفتی و قلدر ماآبی هیچ کاری درست نمیشه ...همین.....بازم سال نو رو به همتون تبریک میگم شدید........

حاج محمود به بر و بچه ها:چی میگین؛نه مه نه!!!!!

محمود فرشیدی (وزیر محترم آموزش و پرورش)
هو....چی میگی....سوال طرح کردیم که کردیم ...دوست داشتیم ....بازم میکنیم....تازه بعد از این میریم سراغ اماما و بقیه بچه های تیم ملی....

ها ....چیه ....خوب دوربین دیده خوشش اومده دیگه .....اینم جای تعجب داره؟؟؟؟؟

آقا این عکس توضیح نداره من این صلابت و مردانگی رو که تو چهره حاج محمود دیدم کلا جو گیر شدم گذاشتم شمام ببینین ......همین ....

ملی شدن نفت: خلع ید انگلیس از تولید و استحصال نفت ایران توسط دولت دکتر محمد مصدق. ناسیونالیسم نفتی. بردن درآمد نفت از سفره انگلیس به سفره ملت توسط دولت.( وسط راه مقداری از نفت ناپدید شد.) این اقدام در 29 اسفند 1331 صورت گرفت و دولت مصدق موفق شد نفت را از دست انگلیس دربیاورد و آن را دست دولت هایی بدهد که با استفاده از نفت ضعف هایشان را جبران کنند.
فواید ملی شدن نفت: مرگ بر خارجی. پول داریم خرج می کنیم، نداشتیم لنگ مون رو دراز می کنیم. پول نفت مونه یکی دیگه درکن. نیازی به کار کردن نداریم. ضررهای ملی شدن نفت: هر دولتی سرکار بیاید با پول نفت کشور را اداره می کند، لازم نیست عرضه داشته باشد.
ملی شدن نفت در طول پنجاه سال گذشته: مصدق و کاشانی همراه با ملت قهرمان ایران و حمایت اعلیحضرت نفت را ملی کردند و اجانب را از کشور بیرون راندند.( یک سال قبل از کودتا)، مصدق نفت را ملی کرد، اما آمریکا همراه با شاه و کاشانی علیه او کودتا کردند.( یک هفته بعد از کودتا)، مصدق به فرمان اعلیحضرت نفت را ملی کرد( ده سال بعد از کودتای 28 مرداد) اعلیحضرت نفت را ملی فرمودند و یک کسی هم به نام مصدق بود که همیشه زیر لحاف می خوابید.( 20 سال بعد از کودتا)، چهره تابناک شهید مصدق و همراهی ملیون و حزب توده و سایر آزادیخواهان علیه دستگاه جبار پهلوی و نوکر انگلیس توسط کودتای فواحش و لاتها سرکوب شد( یک ماه بعد از انقلاب)، آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام نفت را ملی کردند، اما مصدق السلطنه بی دین با کمک آمریکا علیه آنان کودتا کرد و چون خسته بود رفت احمد آباد، مرد.( ده سال بعد از انقلاب) مصدق، اولین قهرمان دموکراسی و حقوق بشر برای ایجاد جامعه ای دموکراتیک تلاش کرد، ضمنا نفت هم ملی شد.( دوره اصلاحات) مصدق، قهرمان ملی و عامل انگلیس با کمک حضرت آیت الله کاشانی نفت را ملی کردند تا نشان دهند که قدرتهای استکباری هیچ غلطی نمی توانند بکنند و انرژی هسته ای حق مسلم ماست.( دیروز)
روش های استفاده از نفت در طول تاریخ: با تولید 80 درصد نفت، کشورمان را می سازیم و توریست جلب می کنیم تا ببینند با نفت چه کارهایی کردیم، بعد پول توریست ها را می گیریم و دیگر مفت نمی فروشیم. ( روش اماراتی)، با تولید 90 درصد نفت تعداد زیادی متخصص تربیت می کنیم و در کشور تولیدات غیر نفتی بوجود می آوریم و بعدا 20 درصد وابسته به نفت می شویم( روش خارجی)، با تولید 90 درصد نفت جلوی ورود دیگران را می گیریم و نفت تولید می کنیم و می فروشیم و وقتی تمام شد، تمام شد( روش داخلی)
چهارشنبه سوری: یک سنت قدیمی که در گذشته آئین دینی بوده، اما در حال حاضر تبدیل به نوعی مانور جنگی شده است. قبلا بته آتش می زدند، اما در حال حاضر درخت، بشکه، کارتون یخچال، جعبه چوبی، ترقه، فشفشه، نارنجک، خمپاره، توپ 53، موشک کاتیوشا، بمب خوشه ای، گاز اشک آور، بمب ناپالم آتش می زنند و احتمالا بزودی بمب هسته ای هم منفجر شده و مردم از روی کره زمین می پرند. در گذشته مردم در زمان پریدن از روی آتش می گفتند: « زردی من از تو، سرخی تو از من» در حال حاضر چون این شعارها نشانه آتش پرستی است، مردم می گویند: « مدعی عدالت، زردی تو از من، خجالت، خجالت»، یا « توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، ولی ترقه و فشفشه، همیشه اثر دارد.»
منشأ وزمان پیدایش چهارشنبه سوری دقیقاً مشخص نیست. اما در ایران باستان، روز چهارشنبه آخر سال نحوست داشته است و برای رفع نحوست، آتش روشن می کردند و از روی آن می پریدند. با ورود اسلام به ایران تا قبل از انقلاب اسلامی، این مراسم پابرجا ماند؛ چون آتش در اسلام جزو مطهرات است. پس از انقلاب، این سنت دیرینه، با استفاده ازتبلیغات منفی شدید، پررنگ شد و در حال حاضر در تهران این مراسم به صورت جنگ جهانی دوم برگزار می شود.
"انتخاب " میکنیم.........
شکوفا شدن: شکفتن. باز شدن. شکوفه زدن. بیرون ریختن. همچون گلها باز شدن. شکافتن پس از رسیدن. جر خوردن پس از طی مهلت معهود و تبدیل شدن به یک چیز دیگر. رونق گرفتن. با آب و نان رسیدن. مدیرعامل یک شرکت بزرگ شدن. کاربرد در جمله: « او مثل هسته ای است که در حال شکوفا شدن است.»
شکوفاندن: کسی را باز کردن، کسی را به عنوان مدیرعامل منصوب کردن. شکوفیدن: باز شدن، جر خوردن. شکوفه: اسم گلی که هنوز انتخاب نشده و نشکفته است. شکوفایی: افزایش قیمت کالاها و تورم. شکوفه زدن: پس از قاطی کردن سنگین اتفاق می افتد.
مراحل شکوفا شدن: از یک چیز کوچک در عرض دو روز تبدیل به یک چیز گنده شدن، مدتی مانند یک گل مورد توجه است و رایحه خوشی از آن به مشام می رسد. بعد از مدتی خشک می شود. بعد از خشک شدن معمولا کسی نمی داند باید با آن چکار کند، بعضی ها آنرا لای دفتر نگه می دارند، بعضی می اندازند توی سطل و بعضی دیگر سالها نگهش می دارند و نگاهش می کنند. شاعر همدانی در این مورد گفته است: « تو گل سرخ منی، نمی یلم بچولسی.»
حکایات و امثال: « غنچه ای اینی، باز بشی چی می شی»، « با یه گل بهار می شه، به شرط اینکه گل باشه.»، « اگه لوطی نگه شکوفا می شم، دلش می گنده.»، « شکوفه ای که سال سوم واشه، لاید سال دهم گل می ده.»، « تا شکوفه گل بشه، ننه و باباش خل می شه.»، « جیگر جیگره، دیگر دیگره، اسمش هم گذاشتیم شکوفه که چشم بقیه درآد.»، « حسرت بدلم کچل خدیجه، شکوفه ام رو می بینه نوه و نتیجه.»، « شکوفه خانمی که مامانش تعریفش رو بکنه، برای آقا دائیش خوبه.»
کنفرانس بغداد: یک نوع کنفرانس در یک نوع خاورمیانه. محل برگزاری کنفرانس: بغداد، نزدیک محل انفجار. کنفرانس: اجتماعی است که برای گفتگو در مورد چیز دیگری برگزار می شود. اعضای کنفرانس بغداد: عراق، آمریکا، ایران، سوریه، اردن، عربستان، انگلیس، فرانسه، آلمان، چین، روسیه، ترکیه و کویت. زمان برگزاری اسفند 1385
اهداف کنفرانس: کشورهایی که عراق را در اشغال دارند، سعی داشتند در این کنفرانس کشورهایی را که متهم هستند که می خواهند عراق را اشغال کنند، از این کشور بیرون کنند، کشورهایی هم که متهم هستند که در عراق دخالت می کنند، قصد داشتند تلاش کنند تا اشغالگران را از عراق بیرون کنند. عراق هم تلاش می کرد تا هر دو را بیرون کند.
اهداف دیگر کنفرانس: برقراری رابطه ایران و آمریکا. کنفرانس از دید سفیر آمریکا: « با ایرانیها گفتگوی رودررو کردیم.»، از دید سخنگوی دولت عراق: « گفت و گوی مستقیم میان ایران و آمریکا صورت نگرفت.» وزیر خارجه عراق: « اجلاس بغداد مثیت بود.»، کیهان: « بغداد، دام آمریکاست.»، رسالت: « فرصتی برای جبران اشتباهات آمریکا.»، خلیل زاد: « سازنده بود.»، ساترلند: « اگر ایرانی ها در نشست بغداد به ما آب پرتقال تعارف کنند، رد نمی کنیم.» ( در نسخه هند آمده است: اول آب پرتقال بوذ و بعد آب پرتقال با یک چیز دیگر بوذ)
اتفاق مهم؛ فرانس پرس گفت: فقط نمایندگان ایران و آمریکا دست دادند. نماینده ایران: ما دست ندادیم. نماینده عربستان: آنها دست همدیگر را گرفتند و بعد سریعا ول کردند. نماینده چین: آنها به طرف هم رفتند و دست شان را گذاشتند توی جیب شان و از کنار هم رد شدند. نماینده روسیه: آنها به ما دست دادند، ما هم دست آنها را توی دست آن یکی گذاشتیم. نماینده سوریه: نماینده ایران محکم زد توی گوش نماینده آمریکا. نماینده عربستان سعودی: نماینده آمریکا به خودت دست داد، اون بهش یعنی لگد زد. نماینده فرانسه: من خودم دیدم، اول دست دادن، بعد ماچش کرد.
حکایات و امثال: « آدم با کسی که گفت یا علی، یا عمر هم می گه وگرنه کنفرانس بغداد به نتیجه نمی رسه.»، « از این ریاض به اون بغداد فرجه»، « تخم نکرد نکرد وقتی هم کرد توی بغداد کرد.»، « خونه بغدادیا عروسی یه، خونه تهرونی ها هیچ خبری نیست.»، « خدا می خواد بار رو برسونه، متکی نه عراقچی.»، « شاهنامه رو آخر پائیز توی نیویورک می شمرند.»
امروز اومدم و پستهای دوست عزیزم احمد رو خوندم ....یه چیزهایی به نظرم رسید که لازم دیدم بگم......
چرا؟....خوب چون نمیشد نگفت .....اول از همه اینکه هیچ کس نمیتونه گذشته رو با امروز مقایسه کنه ...گذشتگان ما خصوصا امثال کوروش و داریوش و....همشون مردانی بودن که علاوه بر اینکه به عظمت و شکوفایی کشورشون فکر میکردن به خیلی چیزای دیگه هم اعتقاد داشتن اگر امثال کوروش به جایی حمله میکردن دلایل مختلفی داشته مثلا حمله برای جلوگیری از هجوم ...یعنی در زمانی که میدونستن دشمنی که الان ضعیفه بعد از قوی شدن مطمئنا حمله میکنه .....پیش دستی میکردن و به اون حمله میکردن ......در ضمن با حمله به اونها گاها موجبات رهایی ملت ها از حکومت ستمگر خودشون میشدن مثل رهایی یهودیان بابل......کوروش پادشاهی بود که در زمان اوج بربریت بشر حتی یک اسیر رو به قتل نرسوند......هیچ معبدی رو خراب نکرد........هیچ ملتی رو مجبور نکرد که دین اون رو بپذیرن و دست از آئین خودشون بکشن......اونوقت این آمریکایی های بی ریشه که با افتخار ترین بخش تاریخ نداشتشون هفت تیر کشی و دوئل کردنه از خشایارشاه نوه کوروش و یکی از با اقتدارترین و بهترین پادشاهان هخامنشی و مهمتر از اون از مردم اریران ( منظورم همون ابا و اجداد خودمونه ها) یه قوم بربر و وحشی ساختن .....چیزی که خوشایند اعراب و تمام کسایی که میخوان قرنها فرهنگ و هنر ایران رو به لجن بکشن......من از احمدی نژادها متنفرم از جامعه هنری ایران منزجرم چراکه تمام امکاناتشون رو صرف حرفهای بی ارزش و ساخت فیلمهای بی سر و ته میکنن میلیونها تومان خرج ساخت فیلمی مثل "دوئل" میکنن تا دلتون بخواد سریالهای مذهبی میسازن و در واقع به ترویج فرهنگ نداشته اعراب سوسمار خور میپردازن اما دریغ از ساخت یه سکانس برای تاریخ ایران قبل از اسلام.....تاریخ ایرانی سراسر افتخار.....نه......اشتباه نکنید من نمیگم پادشاه های ایران همشون بچه های پیغمبر بودن و هیچ کار بدی نکردن اما یادتون باشه همه چیز رو باید با زمان خودش بسنجین .....خیلی از بدیهای امروز در اون زمان خوب بودن و برعکس........یادتون باشه ما ایرانی هستیم.........ایرانی........ایرانی........همتون برید در مورد همین یه کلمه " ایران " فکر کنید .........وقتی خوب فکر کردید میفهمید چرا اکران فیلمهایی مثل " الکساندر " یا "۳۰۰ " اینقدر ناراحت کننده است .........همین.........
سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت: 18:8
سلام یک بار دیگه تاریخ را با دقت بیشتری بخون نادر برای بیرون راندن اجنبی ها از ایران جنگید گرچه زیاده روی کرد ولی در زمان نادر ایران توسط افغانیها وعثمانیها اشغال بود
در مورد فیلم نیز باید عرض کنم منظور سازنده فیلم تاثیر گذاری بر افراد ضعیف بوده که در مورد شما که موفق بوده زیرا شما را حداقل به ناسزاگویی به رئیس جمهور کشور خودت وادار کرده
یک نمونه ضعیف بودن شما هم همینه که نمایش یادداشت را ازاد نمی گذارید وبدون تایید اجازه نمی دهید
سلام
اول از اینکه مطلب منو خواندنی و نظر دادی ممنونم
ببین عزیزم من تاریخ بلدم میدونم و قبول دارم
و میدونم شاهان ایرانی همه تجاوز کردن !! اگر توانستند
و مردم هم همراهی کردن
اگر کسی مخالف بود سر کوب میشد مثل ملاصدرا
اما دلیل انتخاب نادر شاه واضح بودن اون برا همه ای ایرانی ها و مشهد بودن موزه ای نادری بود
حالا راضی شدی
در مورد فیلم
بابا من یه داستانی گفتم حالا شما چرا باور کردی فیلم نه جواب این مردک نه برای ما ساخته شده
یه جور خود شیرنی که جذاب بوده و پول توشه
میدونی من یه دکتر دارم امریکا در خونده دانشگاه بوستون میگه به دوستام گفتم ایرانی هستم گفتن
ایران؟؟؟
اصلاً نمیدانند کجا جهان هست ایران
من که ناسزا نگفتم تازشم یه دکتر محمود احمدی نژاد
شما بگو کجا ناسزا گفتم
امـــا
قبول هم دارم ضعیفم خیلی ضعیفم اصلا نمیتونم زیاد راه برم آخه مرض بودم شدید از عوارض دارو ها اینجوری شدم
البته این ضعف من نیست که بعد از تایید نظر شما نمایش داد میشه البته ببخشید که اینکار رو کردم اما بعضی ها شاید گپ خصوصی دارن نتوانند بگن و شاید بعضی ها نا مربوط بگن و نشه ثبت کرد
و اینکه بدونم کدوم نظرو خوندم و جواب دادم می بینی که نظرتو ثبت کردم
فکر کنم اما شما بیشتر از من ضعف داری که قبول نداری که گذشتگان مون اشتباه کردن و دکتر محمود احمدی نژاد هم خدا نیست و داره تنها قسمت درست تاریخ ما یعنی دلاوری مردم از انقلاب تا حالا رو خراب میکنه
باور کن!!!!
بازم از نظرت ممنونم و کاش ایمیل یا که وبلاگت رو معرفی کرده بودی تا راحت تر بهت بگم
هالیوود اقدام به ساخت فیلمی به نام 300 کرده
و در آن تصویر وحشتناک از مردم ایران نشان داده که به طور وحشیانه به کشور یونان حمله میکنن
جدا از تمام برسی های علمی این فیلم که قصد داریم این فیلم را متفاوت برسی کنیم
انگیزه ساخت این فیلم چیست ؟
این فیلم در تمام قسمت ها قصد جنایت کار و متجاوز نشان دادن ایران را در طول تاریخ دارد
و به طور عجیبی فکر بیننده را متوجه دروغ های دکتر محمود احمدی نژاد می کند
دروغهای که به نوعی در تمام سخنرانی های او بوده که توجه شما یکی از آنها جلب میکنم
محمود احمدی نژاد . 12تیر .84 مشهد
" ملت ایران هیچ گاه به کشوری تجاوز نکرده "
تقریباً تمام مردم ایران از لشکر کشی های نادر شاه با خبر هستند و معمولاً در مقبره از دلاوری های وی ستایش میکنند "مقبره نادر در شهر مشهد و در موزه نادری هست "
بی شک انگیزه ساخت این فیلم کم کردن اعتماد مردم جهان به ایرانیان و پاسخی به سخنان رئیس جمهور ایران بوده است
این رو نوشتم تا دروغ نگید که تو گل گیر نکنید
احمق: نادان، کم عقل، اسم صمیمانه ای که برای سیاستمداران بکار می رود. اسم محترمانه برای دیگران. کسی که مثل سایر مردم نمی فهمد و نظر می دهد. معمولا برخی از آدمهای بدبین به آدمهای « احمق» با واژه هایی مانند خائن، خودفروخته، مزدور، عامل خارجی، نوکر قدرت و اسامی دیگر نام می برند، در حالی که عملا واژه احمق کافی است.
سایقه احمق ها در تاریخ گذشته: راه اندازی جنگ ها، چند بار سوزاندن جهان، جنگ های صد ساله، جنگهای سی ساله، جنگهای صلیبی.
خصوصیت احمق از نظر روانشناسی: آنها قرار است در آینده ای نه چندان دور کاری کنند که همه بشریتی که در لجن دست و پا می زند، به برابری و برادری برسد. احمق معمولا از دیدن آدمهای احمق تر از خودش که جمع شده اند تا حرف های احمقانه او را در مورد کارهایی که می دانند نمی کند تائید کنند، خوشحال می شود. معمولا یک موجود احمق در حالی که خودش می داند هیچ چیزی ندارد، ولی دائما احساس می کند بزرگترین احمق دنیاست و دیگران می خواهند همه چیز او را بگیرند. معمولا احمق ها جدی، با قاطعیت و آتشین حرف می زنند، گذشته را بدترین و آینده را بهترین می دانند و سعی می کنند به زمان حال توجه نکنند.
سابقه احمق ها در دوران معاصر: جنگ جهانی اول، انقلاب کمونیستی در 1917 و نابودی آن بعد از هفتاد سال، جنگ دوم جهانی، جنبش ناسیونالیسم، جنگ ویتنام.
جنبش تروریسم، جهانی سازی، مبارزات مسلحانه علیه امپریالیسم، جنگ عراق و افغانستان.( خلاصه: فقط تعدادی کمی از وقایع مهم قرن بیستم و بیست و یکم توسط احمق ها انجام نشده است.)
در مورد احمق ها هیچ سابقه ای در حکایات و امثال و ادبیات وجود ندارد و هیچ شاعری در مورد آنان بطور خاص شعری نسروده.
عکاس: خوب دوستان همه با هم به دوربین نگاه کنن و بگن " انرژی هسته ای حق مسلم ماست"

حاج محمود:وای چه هاله نوری داری بیا تو بغلم......
پ.ن:این هاله نور هیچ ربطی به اون لامپ مهتابی نداره ها!!!!!

آها...این دفعه نوبت شماست برای این عکس شرح بنویسید .....لطفا شرح های مورد نظر رو در بخش نظرات بذارید در پست بعدی بهترین شرح رو میذارم.....

هاشمی (در حال درآوردن صدای ماچ):شما نمیدونید این محمود (حاج محمود خودمون) تو بچگی هاش چه چیزی بود!!!!!!!!

سلام بچه ها بعد از یه دوره دست گرمی رفتن تصمیم گرفتم به طور جدی مدتی با عالیجناب هم کاری کنم
برای اولین پست این مطلب آماده کردم
«عالیجناب عشق و تنها ترین پسر دنیا......»
در گلدان دلم بذر عاشقی میکارم و آن بذر درختی خواهد شد و بروی شاخه ها ی آن قصر عاشقی بنا میکنم و من عالیجناب آن قصر هستم
,,,,,
چشمه ها نمیزارن بی خودم باشم من و یک روزنه برای فرار به آتش حالا من هیچ کجا نیستم چشمه ها زلال تر از گریه میشن و منه از سایه فراری بجای فرار نشستم جای خودم جای فکرم جای روحم جائیکه لحظه های تاریک بودن
تنهای تنها ..........
,,,,
من در کنج شلوغی حس غربی از دشت عاشقی « شلمچه » جزیره عشق ورزی « مینو » شهر عاشقانه « خرمشهر » را دارم و تو در زیر پای احمقانِ بی عشق بر مسند عالیجناب عشق نشستی
خوب...حالا این رو میذاریم توی سوراخ ....یکم بهش انرژی هسته ای میزنیم....آب و کود هم نمیخواد.....چون ما انرژی هسته ای بهش دادیم دیگه......بعد منتظر میشیم تا به اوج قله های توسعه و پیشرفت برسه..........

حاج محمود با مشت هایی گره کرده:شما که گفتین اینجا مجتمع پتروشیمیه؟
پس چرا چس فیل میسازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مهندس:ا...ا....ا...والله....پاپ کورن با طعم فلفل هم پتروشیمی محسوب میشه دیگه!!!!!

و امروز سرنوشت من و توی ایرانی را این آقایان رقم میزنند.......

ضرب المثل "گرگ در لباس میش" هیچ ربطی به عکس پایین نداره!!!!!!

مى خواره و سرگشته و رنديم و نظرباز
وان كس كه چو ما نيست در اين شهر كدامست؟
از ننگ چه گويى كه مرا نام زننگ است
وز نام چه پرسى كه مرا ننگ زنام است

امروز تو نظرات وبلاگ مطلبی دیدم از دوست ناشناسم "رهگذر" بارها قبل از مطلب رهگذر برام پیش اومده بود که ازم میپرسیدن چرا "عالیجناب عشق" یا چرا کسی که اسم خودش رو "عالیجناب عشق" گذاشته از سیاست مینویسه .....امشب میخوام براتون بگم چرا؟.........البته فقط یکمی از همش رو...
عالیجناب عشق چون زندگی بدون عشق معنا نداره .اما نمیدونم چرا تا اسم عشق میاد سریع تو ذهن آدمها یه قلب خون آلود با یه تیر که از وسطش رد شده متبلور میشه ؛عزیز من عشق میتونه به خدا باشه به همه آدما باشه به کشورمون باشه به این آب و خاک به این مرز و بوم به جایی که تا امروز که من و توی نوعی روی خاکش قدم میزنیم در طول تاریخ صدها هزار نفر در خون خودشون غلتیدن تا ایران ما ایران بمونه .تا من و تو ایرانی بمونیم نه عرب ؛ نه مغول ؛نه جزئی از روسیه و نه مستعمره هیچ اجنبی و بیگانه ای .من نگفتم از عشق ننویسیم و نخونیم ....گفتم همه زندگی گفتن از درد یا لذت عشق نیست.... گفتن از بردن و باختن تو بازی عشق نیست...اگه امروز من و توی جوون این مملکت همه چیز رو رها کنیم و بچسبیم به قلبهای شیشه ای این عشقهای مجازی فردا آینده فرزندان این آب و خاک رو کی و چی رقم میزنه .........بیگانه؟........یا آشنایانی غریبه تر از بیگانگان.......دولتمردانی که حتی چوپانی گله ها رو هم نمیشه به دستشون سپرد چه اداره مملکت بزرگی مثل ایران........دوست من صحبت از عشق و سیاست دو موضوع متضاد نیست که من یکی رو به دیگری ترجیح بدم و عطاء یکی رو به لقای دیگری ببخشم ..........من عالیجناب عشقم.......عاشق ایران.....مردمش.......آب و خاکش و........از این که من رو نقد کردی ممنونم اما عالیجناب هم برای دل خودش ؛عشق خودش مینویسه هم برای مردمش ؛کشورش و اعتقاداتش......اینم یه مدلشه نه؟
تجمع: اجتماع کردن. جمع شدن. جمع شدن عده ای برای جمع کردن همان عده. محل جمع شدن عده ای برای دستگیر شدن عده ای. اجتماع بیش از یک نفر. کاربرد در جمله: عده ای در حال عبور از خیابان تجمع زنان را دیدند، بعد از چند دقیقه دیگر چیزی ندیدند.
وسایل لازم برای تجمع: تعدادی متهم( لازم نیست این افراد در آغاز تجمع حتما متهم باشند، بعد از چند دقیقه خود بخود متهم می شوند.)، تعدادی مقوا که روی آنها چیزهای خواسته شده است که ما نمی دهیم. یک بلندگو که بعدا پس داده نمی شود. مقداری مشت و لگد.
تجمع زنان: در این نوع تجمع تعدادی زن حضور دارند که پس از یک ساعت دیگر حضور ندارند و تعدادی مرد حضور ندارند که بعدا حضور پیدا می کنند.
روش برگزاری تجمع: برای دریافت مجوز به وزارت کشور مراجعه می کنند، اما چون وزارت کشور مسوول برگزاری انتخابات است، تجمع به صورت غیرقانونی برگزار می شود. اگر تعداد افراد زیاد باشد، حق با آنهاست و خواسته های آنان احتمالا ممکن است شاید بعدا چشم شیطان کوربرآورده شود، اگر تعداد آنها کم باشد، حق با آنها نیست و دستگیر می شوند.
حکایات و امثال: « سری که درد نمی کنه دستمال بهش نمی بندن، بلکه روسری سرش می کنن و می رن تجمع.»، « سرش جنگه، اما دلش تنگه.»، « بیرون اومدن بی بی معلوم نیست از چیه، ولی رفتنش از بی چادری یه.»، « یکی لباسش بوی قورمه سبزی می ده، همه اش کنج خونه است، یکی کله اش بوی قورمه سبزی می ده، همه اش کنج یه جای دیگه.»، « مار از پونه بدش می آد، آخه تجمع رو جلوی دادگاه انقلاب برگزار می کنن؟»
قبل از اینکه پست جدید رو بنویسم میخواستم یه کوچولو اونم فقط یه کوچولو تاسف بخورم!!! البته اگه اشکالی نداشته باشه !!!! برای چی ؟ آهان درسته ..... باباجون برای اینکه وقتی میری تو این بلاگفا یا هر بلاگر دیگه ای یه نیم دوری میزنی میبینی همه وهمه دارن از عشق و درد دوری و سوختن از درد معشوق و بی وفایی و ......یا از س ک س مینویسن و کمتر کسی پیدا میشه که یه گوشه چشمی به اوضاع و احوال دور و برش داشته باشه البته خدا رو شکر هستن وبلاگ هایی که سیاسی مینویسن اونم از نوع خیلی قوی و خفن اما به جرات میگم بیشتر از هشتاد درصد آدمایی که وبلاگ مینویسن یا میخونن فقط به عشقولانه چسبیدن ........بابا جون ....جوونا بیدار شید یه تکون به فلانتون بدین (ببخشید!!!) ببینید کیا دارن براتون تصمیم میگیرن ....دارن چی کار میکنن......آخه ........اصلا ولش کنین .....بریم سر پست خودمون.....
صفار هرندی(وزیر محترمه ارشاد):داداش حداد حال کردی در بازتاب رو تخته کردم رفت .....
حداد (با نیش از بناگوش دررفته):آخ ....دمت گرم چه کو... از محسن رضایی و دارو دسته اش سوزوندیم........

تا حالا آدم دورو شنیدید ؟
خوب حالا ببینید!!!!!(وزیر محتره راه)

من نمیدونم این منوچ خان چی گفته اما هر چی گفته باعث شده این عمو جون که اتفاقا وزیر خارجه کشور عظیم؛بزرگ؛قدرتمند؛پهناور.....چاد تشریف دارن از شرم سرشو پائین انداخته.....

هزینه سفر: پولی که بابت سفر بدهند. حق ماموریت. هزینه تشریفات سفر. پولی که بابت سفر خرج شود. هزینه سفر خاتمی: پولی که از بیت المال داده می شود و پرداخت آن به زیان ملت است. هزینه سفر هاشمی: ندارد، چون سفر نمی رود. هزینه سفر دیگران: پولی که از حساب بانکی عمه ملت پرداخته می شود و اشکالی ندارد. حساب بانکی عمه ملت: یک حساب بانکی که برای موارد خاص مورد استفاده قرار می گیرد.
انواع سفر دیپلماتیک: سفر شخصی، سفر دولتی، سفر دولتی برای کسب محبوبیت شخصی، سفر شخصی برای کسب محبوبیت دولتی. سفر واقعی دولتی.
هزینه سفر دیپلماتیک: هزینه هواپیمای اختصاصی، هزینه سفر محافظانی که به هیچ دردی نمی خورند، هزینه سفر انواع باجناق و دوستان و اعضای انواع شورا و سایر کسانی که اگر سفر نروند ممکن است لال از دنیا بروند، هزینه خرید عینک دودی برای محافظان، هزینه خرید هدیه برای میزبان، هزینه خرید میزبان برای این که یک بار در یک جا از کشور دفاع کند، هزینه خبرنگارانی که از مسافر عزیز خوش شان می آید، هزینه تعداد زیادی مترجم که باید مواظب حرف زدن رئیس باشند.
تفاوت هزینه های سفر: اگر ما خودمان را دعوت کنیم پنج میلیون دلار باید بدهیم. اگر آنها ما را دعوت کنند پانصد هزار دلار باید بدهیم.
تعداد جمعیت در سفر دیپلماتیک
نوع اول: یک مسافر اصلی باضافه ده نفر همراه و بیست خبرنگار مورد استقبال پانصد نفر قرار می گیرد و هزاران نفر او را می بینند.( هزینه سفر: پانصد هزار دلار، فایده سفر: سه میلیارد دلار.)
نوع دوم: یک مسافر اصلی باضافه صد نفر همراه و سه نفر عکاس که مورد استقبال پنج نفر قرار می گیرد و بیست نفر او را می بینند.( هزینه سفر: پنج میلیون دلار، زیان اقتصادی و قول و وعده همکاری: دو میلیارد دلار)
نوع سوم: یک مسافر فرعی بدون همراه و به دور از چشم خبرنگاران می رود و در حالی که سه نفر به استقبال او آمده اند، کارهایش را در یک اتاق دربسته انجام می دهد و برمی گردد.( هزینه سفر: پنجاه هزار دلار، فایده سفر: پنجاه میلیون دلار.)
مهندس علی آبادی ؟؟؟؟؟!!!!!(مهندس عمران دیروز رئیس سازمان تربیت بدنی امروز)
"یکی از افتخارات سازمان تربیت بدنی اهمیت دادن به ورزشکاران است "
حالا من فرمایشات ایشونو کامل میکنم
" برای مثال علاف کردن آقای رضا زاده یکی از کارهای مهم بنده میباشد
من اسطوره تلاش ایران رو دوس دارم چون زود
آمده بود خواستم تا نهار نگرش دارم
من آقای رضا زاده رو خیلی دوس دارم برا همینه که بودجه رو خرج ورزش فوتبال میکنم
و برا همین تو مراسم قهرمان قهرمانان نرفتم "
فکر کنم با این توضیح یا تکمیل همه به عشق آقای علی آبادی نسبت به آقای رضا زاده پی بردن چون خودم شنیدم میگفتند
"مرگ بر رضا زاده علاف کن"

آفتاب: محمود احمدینژاد در جمع نخبگان استان گیلان بار دیگر اظهاراتی غیرمنتظره و بهتآور بر زبان آورد و گفت «برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصههای مختلف کشاورزی حضور داشتهاند»! این اظهارات که ظاهراً ناظر به برخی لطیفههای سخیف افواهی بوده است و اصلاً در جایگاه عالیترین مقام اجرایی ایران نیست با انتقاد شدید رمضان علی صادقزاده نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی مواجه شد. تا آنجا که صادقزاده به گلایه تاکید کرد «سایر مواضع ایشان نیز همین گونه است»!
ما ایرانی جماعت به فال و طالع بینی خیلی عقیده داریم ....مثل فال قهوه؛فال چای؛فال ورق و فال حافظ که البته من خودم فقط به فال حافظ اعتقاد دارم ....گویا از بد حادثه عالیجناب و حاج محمود تو این یه رقم با هم توافق دارن اونم بدجور.....جناب محمود جون قبل از سفر یه تفال به حافظ زده گویا....

منم به نیت حاج محمود یه سری به حافظ زدم و حافظ فرمود....
گرز دست زلف مشکينت خطايي رفت رفت ورز هندوي شما بر ما جفايي رفت رفت

حاج محمود در حالیکه لب و لوچه رو میجود:اه ....هر جا میرم یا خودش هست یا سایش...

بال ... بالتازار...
روزنامه «كارگزاران» خبر داد كه قرار است «بوريووي داوينكوويچ» به تهران بيايد. اين آقاي داوينكوويچ كه برخلاف «ويچ»هاي قبلي، فوتباليست و مربي نيست، خالق پروفسور بالتازار معروف است. پروفسور بالتازار هم همانطوري كه حتما به خاطر داريد، همان دانشمند ريزه اما باهوشي بود كه راهحل هر مشكل لاينحلي را با چند ثانيه قدم زدن و بعد كشيدن اهرم يك دستگاه عجيب و غريب و در نهايت استخراج سه قطره جادويي حل ميكرد. گفتوگوي كوتاه ما با داوينكوويچ مشهور به بوردو را ميخوانيد.
م.ف: چرا بعد از اين همه سال به ايران ميآييد؟
بوردو: براي تكميل نسخه جديد بالتازار.
م.ف: آيا اين نسخه را قرار است در ايران بسازيد؟
بوردو: خير، گويا نسخه كاملتر آن در ايران موجود هست. من فقط براي ايده گرفتن به ايران ميآيم و خيلي سريع برميگردم.
م.ف: ولي ما نسخه جديدي نداريم. يك بالتازار معروف هست كه با «بال ... بالتازار ... بال ... بالتازار» ميشناسيم و گويا همان كارتون بالتازار شماست.
بوردو: بله آن كارتون، همان كارتون من است، اما منظور من، نسخه اصلي و جديدي است كه شما داريد و هر روز از تلويزيون نشان ميدهيد.
م.ف: احتمالا شما اشتباه ميكنيد.
بوردو: نخير، اصلا اشتباه نميكنم. خودم هم تا به حال صد بار از تلويزيون ماهوارهاي شما ديدهام. خيلي هم بامزه است. جواب و راهحل هر مشكلي را هم خيلي زود پيدا ميكند.
م.ف: اشتباه ميكنيد پدر جان، ما اگر همچين كسي را داشتيم كه اين همه مشكل نداشتيم.
بوردو: شما خوب دقت نكردهايد. من مطمئن هستم كه شما نسخه اصلي و پيشرفته بالتازار را داريد. كسي كه در طول چند ثانيه، پاسخ هر مشكلي را پيدا و در چند دقيقه آن را عملي ميكند.
م.ف: نداريم ... ما اصلا همچين دستگاهي نداريم.
بوردو: من هم دستگاه را نگفتم، آدمش را گفتم. تازه اگر دستگاهي مثل دستگاه بالتازار هم داشتيد، اين آقا اهل استفاده از آن نبود. خيلي پيشرفتهتر و با اعتماد به نفس بالاتري از بالتازار من است.
م.ف: نداريم بابا جان!
بوردو: داريد.
م.ف: نداريم.
.
.
.
پ.ن: م.ف طنز نویس محبوب بازتاب میباشد....
شهرام چيكارش ميكنه؟...
«شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمكهاي مالي زياد ميكرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضيها كمك ميكرد، از زندان ... ».
به جاي سه نقطه، گزينه مناسب را بچپانيد.
1. فرار كرد: يعني از غفلت مأموران سوءاستفاده كرد و زد به چاك.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: كدوم كلاغه؟ ... ئه، اين كجا رفت؟
2. فرارانده شد: يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شدند تا شهرام خان فرار كند.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: خودتي داداش ... من چشم ازت برنميدارم تا يه وقت هوس فرار مرار به سرت نزنه ... ئه، كي از پشت، جلو چشمامو گرفت؟ ول كن آقا جان ... ئه، اين كجا رفت؟
3. فراريده شد: يعني به زور فرارانده شد.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ميخواي فرار كني؟
شهرام: نه... فقط حالتو پرسيدم.
مأمور: تو بيخود ميكني كه نميخواي فرار كني ... زود باش تا من كلاغه رو نيگاه ميكنم، بزن به چاك ... ئه اين كجا رفت؟
4. فرار رفته شده: يعني قبل از اعلام فرار، رفته بود.
مثال:
:
مأمور: چيزي گفتي؟
:
مأمور: چي ميگي بابا، بلندتر حرف بزن ... اصلا تو كجايي؟ من دو هفتهاس نه ميبينمت، نه صداتو ميشنوم ... ولي خب، چون بايد اصرار كني كه من كلاغه رو نيگاه كنم، نيگاه ميكنم ... خب، حالا چون نوبت منه ميگم: ئه اين كجا رفت؟
ازم پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هيچ كس. ازم پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يك بغض غمگين بهش گفتم به خاطر هيچ كس پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده بود گفت: به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
دل ربودي قصد جانم مي کني اندک اندک بي نشانم مي کني
اي بهار خاطرات سبز من با جفاي خود خزانم مي کني
در پس ابر سياه قهر خود عاقبت چون مه نهانم مي کني
من چو مومي در کف بي مهر تو هر چه مي خواهي همانم مي کني
تير غم را با نگاهي اتشين جانب روح وروانم مي کني
بي وفايي تا به چند اي تند خو مهر خود را کي عيانم مي کني
پير شد دل در عزاي هجر تو کي به يک عشوه جوانم مي کني
داستان عسق ما افسانه شد اي که رسواي جهانم مي کني
بعد از اين ماييم و داغ دوريت اي که دائم قصد جانم مي کني
شيطان به حضور حضرت موسي امد و گفت :آيا مي خواهي به تو هزار و سه پند بياموزم .موسي گفت:انچه تو ميداني من بيشتر ميدانم و نيازي به پند تو ندارم .در همين حال جبرئيل وارد شد و عرض كرد :اي موسي خداوند مي فرمايد هزار پند او فريب است اما سه پند او را بشنو موسي هم به شيطان گفت : سه پند از هزار و سه پندت را بگو .شيطان گفت:يك: چنانچه در خاطرت انجام دادن كار نيكي را گذراندي براي انجام آن شتاب كن وگرنه تو را پشيمان مي كنم.دو:اگر با زنان بيگانه و نامحرم نشستي غافل از من مباش كه تو را به گمراهي وادار ميكنم .سه:چون خشم و غضب بر تو مستولي شد جاي خود را عوض كن وگرنه فتنه به پا مي كنم.
آقا من قلبا این مصری (وزیر محترم وزارت رفاه) رو دوست دارم .....چیکار کنم پیش میاد دیگه........
مصری: اهل مصر، کسی که در مصر به دنیا آمده و یا وزیر رفاه است. المصری: نوعی مصری که از بیخ عرب شده باشد. عبدالرضا مصری: وزیر رفاه. متولد 1335 در کرمانشاه، فوق لیسانس مدیریت دولتی با اعمال شاقه.
مشاغل قبلی: « نویسنده اولین آئین نامه پزشک خانواده در کشور»، « مشاور بیمه درمانی کمیته امداد»، « عضو شورای اشتغال و ورزش»، « مسوول تعاون سپاه»، « دادیار دادسرای انقلاب کرمانشاه»، «مدیر عامل گروه صنعتی غرب»،« جانشین دادستان انقلاب کرمانشاه»، ناظر شورای عالی توسعه صادرات غیرنفتی»، « مدیرکل کمیته امداد کرمانشاه»، « عضو شورای عالی اشتغال»، « معاون کمیته امداد»، « نماینده مجلس هفتم از کرمانشاه»، « وزیر رفاه»، وی از 25 سالگی جزو مدیران کشور است، 25 سال است که سابقه مدیریت دارد و 38 لوح تقدیر و افتخار گرفته است. هر هشت ماه یک لوح تقدیر. مصری با کسب 191 رای وزیر رفاه شد.
جملات قصار: « دوست دختر بازی و دوست پسر بازی های پیش از ازدواج دلیل مهم افزایش طلاق در جامعه ایران است.»،« وقتی بعضی از روستاهای کشور برق ندارند، کارمندان وزارتخانه باید از برق کمتری استفاده کنند.»، « من به عنوان یک تحلیل گر سیستم می گویم که ما همیشه روی اشخاص زوم کردیم.»، « دولت نهم دولت خستگی ناپذیر است»، « بازنشستگان چند سال صبرکنند تا وقتی بازنشسته تر شدند مشکل شان را حل کنیم»
کشفیات علمی: « کاهش فقر و افزایش رفاه مردم از طریق توزیع عادلانه کیف سامسونایت یک میلیونی به نمایندگان مجلس»، « جلوگیری از شستن ماشین های وزارت رفاه با آب وزارتخانه، قرار شد برای صرفه جویی ماشین ها را با آب وزارت نفت بشویند.»، « دستور اخراج صد نفر از پرسنل خدماتی برای صرفه جویی در هزینه ها و استخدام دویست نفر از آشنایان برای کاهش بیکاری در کشور.»، « افزایش رفاه مستمندان از طریق اجاره دفتر کار جدید برای خودش.»، « قطع اینترنت وزارتخانه برای جلوگیری از هزینه های دولت و کمک به خانواده های فقیر»، « افزایش تامین اجتماعی مستمندان از طریق بازرسی کیف خانمهایی که وارد وزارت رفاه می شوند.»، « حل مشکل فقرا و محرومان از طریق بخشیدن بودجه زنان سرپرست خانوار وزارت رفاه به کمیته امداد.»
حکایات و امثال: « بعد از چهل سال فعالیت در کمیته امداد، هنوز اطلاعات کافی را درباره شب جمعه نمی داند.»، « وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه.»، « ندید بدید وقتی که دید با دقت نگاه کرد.»، « کیف بده، کالا بده، صد میلیارد هم بالا بده»، « کارد اصلا دسته نداره که خودش رو ببره»، « کاشکی ننه ام زنده می شد، این زمون هم دیده می شد
بله........نوبتی هم که باشه نوبت مسعود خان ده نمکی عزیز دل رسیده..........

مسعود ده نمکی: یک نوع مسعود که با سعید فرق دارد. یک موجود بامزه و گازدار که یا در حال فشار دادن است و یا در حال تحت فشار قرار گرفتن. متولد اردیبهشت 1348 در آذربایجان شرقی، خانواده اش می خواستند که او پزشک شود، به همین دلیل در سن 16 سالگی به جبهه رفت. مسوول دسته در 17 سالگی و مسوول گروهان در 18 سالگی. وی قطعنامه 598 را نپذیرفت و تا شش ماه پس از پایان جنگ در جبهه ماند و منتظر بود تا جنگ ادامه پیدا کند. اما چون جنگ تمام شده بود، تصمیم گرفت آن را ایجاد کند.
وی که مدتهای طولانی برای ملاقات با دانشجویان در دانشگاه به سرمی برد، تصمیم گرفت در وقت بین درگیری ها به تحصیل در رشته علوم سیاسی بپردازد. سردبیر نشریه شلمچه. سردبیر نشریه جبهه. سازنده فیلمهای « فقر و فحشا»، « کدام استقلال، کدام پیروزی؟»، « اخراجی ها». برنامه آینده: تدوین فرهنگنامه اسارت در پنجاه جلد.
مراحل زیست شناختی: تولد، انفجار، حرکت سینه خیز، سکوت، نعره، فریاد، هجمه، چرخاندن زنجیر، نوشته شب نامه در طول روز، نوشتن روزنامه در ساعات شب، استفاده از قلم برای حمله به جای استفاده از حمله به اهل قلم، مصاحبه با دندان تیز و اخم، سی و دو سالگی اولین لبخند، خواندن فلسفه در کنار کیسه شن، پس از مدتی فکر کردن توقیف شد، کشاورزی در حال استفاده از موبایل، ایجاد نشریه و توقیف مجدد از سمت راست. فیلمسازی با استفاده از چنگ و دندان، فیلمسازی حرفه ای با استفاده از تمام کسانی که قبلا می خواست چشم شان را دربیاورد.
کلمات قصار( قبل از اصلاحات): « ما باید به فکر دین مردم باشیم تا دنیای آنها»، « ما با گناه کردن مخالفیم.»، « کسی که متهم به اختلاس شده دزد است.»، « شما باصطلاح روشنفکران جاده صاف کن سرمایه داری جهانی هستید.»
کلمات قصار( بعد از اصلاحات): « نشریات آن طرفی را بستند، ما هم شلمچه را تعطیل کردیم، مثل این بود که تیمی داخل زمین شود و رقیب نداشته باشد.»، « نشریه شلمچه را خاتمی بست و نشریه جبهه را این طرفی ها»، « بیل به دست کشاورزی می کردم و دائما موبایلم زنگ می زد.»، « در کنار کشاورزی به عنوان مترجم به کربلا می رفتم.»، « ما نمی توانیم آمریکا را متهم کنیم که عامل این وضعیت است.»، « نقد قدرتمندان عین عدالت است.»، « یاد گرفته ام که جریان نباشم، جریان آفرین باشم، به همین دلیل هیچ وقت مرا در یک پوزیشن ثابت نمی بینید.»
ملانصرالدین در مورد مسعود ده نمکی گفته است
ابیات
ناگه از راه می رسد الکی
یکی از بچه های ده نمکی
می نماید تو را میان گذر
امر معروف و نهی از منکر

بی خیال
بی خیال: آسوده باش. ولش کن. وللش. راحت باش. تکان نخور خسته می شوی. خیالی نیست. جای نگرانی وجود ندارد. مشکلی نیست. کاربرد در جمله: « بی خیال، مشکلی نیست، فوقش ما رو می زنن، ما می گیم اونا رو زدیم.» نوعی تکیه کلام که معمولا ایرانیان در شرایط خطر و بحران از آن استفاده می کنند.
این اصطلاح در شرایط مختلف کاربرد دارد: در رانندگی، « خیالی نیست، می ریم شمال، اگر ماشین خراب شد یک کاری اش می کنیم.»، در عشق، « جاتم اصلا خالی نیست، اصلا هم خیالی نیست.»، در مشکلات مالی، « خیالی نیست، یه کاری اش می کنیم، فوقش نداریم می ریم حبس.»، در سیاست، « خیالی نیست، اوضاع که تا صد سال دیگه این جوری نمی مونه»، در فوتبال، « هنوز پنج دقیقه وقت داریم، خیالی نیست، سه تا گل رو می زنیم.»، در تحصیل: « بی خیال، فوقش قبول نمی شم، می خونم تا سال بعد.»
علل استفاده از اصطلاح بی خیال: داشتن نفت زیاد، داشتن انواع منابع و معادن، توجه زیاد به شعر و نداشتن فرصت کافی برای استفاده از عقل، داشتن تاریخ طولانی و امکان تکرار اشتباه در آینده.
حکایات و امثال: « بی خیال باش تا کامروا شوی»، « خدا روزی آدم بی خیال رو می گذاره لب تاقچه.»، « بی خیال فرش، برو تو با کفش»، « به گنجیشکه گفتن جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟ گفت: بی خیال! داداش، هنوز هم نیست.»