بازم عالیجناب و اوس محمود
ما هم بمب اتم میسازیم .........هم اسرائیل رو از صفحه روزگار محو میکنیم
هم همه مردم ایران رو به فاک میدیم.......آهان راستی اینم برای جورجی جونم

آخه من اینهمه نامه رو تو ماتحتم کنم؟؟؟؟

2
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
عشق از نگاه عالیجناب...
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
2
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
و آنان که بدانند....
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
--------------------------
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.
--------------------------------------
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
--------------------------------------
هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور ''قلبش '' مي گذارد نه دور سرش
-----------------------------------
براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد .
------------------------------
آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .
----------------------------------
دواي همه دردها نيكي است ، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد .
--------------------------------
ثروتمند كسى نيست كه بيشترين ها را دارد؛بلكه كسى است كه به كمترين ها قانع است
--------------------------------------
درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده
--------------------------------------
دليل موفقيت برخي از افراد انجام دادن کارهايي است که ديگران از انجام دادن آن سر باز ميزنند
-------------------------------
خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد
----------------------------------
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
---------------------------------
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا
دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد
شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....
-----------------------------------
گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري..
----------------------------------
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريغت را نثارم كني
---------------------------------
هنگامي که محبت به شما اشاره مي کند،
به دنبالش برويد،
اگر چه داراي راههاي دشوار و پر فراز و نشيب بوده باشد.
--------------------------
مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنن
مغزهاي متوسط درباره حوادث
مغزهاي کوچک درباره مردم
----------------------------------
2
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
لشکر عالیجناب....
كاش دختر از خر شيطان فرودي آمدي *** همره عالیجناب با مهرباني آمدي
روز اول گفتي از مهر و صفا و همدلي*** پس چرا اينك زره بر تن به جنگم آمدي
گر ببازي اين نبرد اي شهسوار تيره بخت *** دست آخر بيرمق ديدي به چنگم آمدي
شيري و در دشت با من تو درشتي ميكني *** مورم و با زيركي ديدي به زندان آمدي
دست آخر يا برو يا با چو من دعوا مكن *** گرچه شاهي ليك درچشمم غلامي آمدي
خوب دانستي عشقم, باكسي جنگي نكرد*** اندر اين خلوتكده با صلح اندر آمدي
از چنين ضعفي سخن با تو نمي گويد كسي***با همه شير افكني در پاي موري آمدي
2
نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
وباز گفت.....
من توی دنیا سه تا دوست دارم ... اولی خورشید ... ماه ... و تو ... اولی رو برای روزام می خوام ... دومی رو برای شبام می خوام ... ولی تو رو واسه تک تک لحظه های زندگیم می خوام
.....................................................................................
داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره
.....................................................................................
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شوره؟
.....................................................................................
2
نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
عالیجناب و تو.....
چه تلخ است روز جدايي، روزيکه آخرين نگاه سرد و بي مهرت را به چشمان اشک آلودم دوختي و گفتي خداحافظ . از .وقتي هم که رفتيمن هم سرگردان باغ آرزوهايم شدم و به تو و آخرين نگاهت مي انديشم و آرزو دارم که تو روزي بيايي..........
2
نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
ملاقات از نوع سوم...
بعد از مصاحبه جناب آقاي دکتر احمدي نژاد با اين بيگانه هاي استکبار جهاني
به اين فکر افتادم چرا ما با رئيس جمهورمون يه کنفرانس وبلاگي نزاريم
هر چي باشه اين سوژه مال خودمونه چرا بايد ديگران ازش استفاده کنن
عالیجناب عشق : در ابتدا خيلي خوشحالم که اين زمان به ما داده شد که با شما يه گپي بزنيم خيلي ممنون
دکتر: در ابتدا بايد بگم اين زمان مال من نيس صاحب داره تو هم مي توني از صاحبالزمان تشکر کني من که خدمتگزارم املتم!!!!!!
عالیجناب عشق : املت ؟
دکتر: جمع امت و ملته خودم کشفش کردم
عالیجناب عشق : آها ... پس شما کاشف هم هستين.... ديگه چي کشف کردين؟؟؟
دکتر: بله من کشفيات زيادي دارم مثلا يکي اينکه کشف کردم جوراب تو کفش بو مي گيره
عالیجناب عشق:به به!!!!؟؟؟
دکتر: چي چي و به به بوی گند ميگيره!!!
عالیجناب عشق :ببخشيد حق با شماس....با اينکه تکراريه اما ميخواستم نظرتونو راجع به قضيه هولوکاست بپرسم ؟؟
دکتر: اين يه بحث تاريخيه که بر مي گرده به زمان هابيل و قابيل و بيل کلينتون ... اين سه نفر داشتن بيليارد بازي
مي کردن وسط بازي يه يهودي با بيل حضرت ابابيل کشته ميشه که ....
عالیجناب عشق : کاملا متوجه شدم نمي خواد ادامه بدي ....
دکتر: من ميميرم واسه اين همه فهم و کمال و رمال و جمال و شغال و سطل آشغال و ...
عالیجناب عشق :بله ... درک می کنم ....!!!!. يکي از جالبترين شعارهاي شما همين انرژي هسته اي حق مسلم
ماست می دونستین که خيلي گل کرده؟؟؟؟
دکتر: اين شعارو خودم تنهايي ساختم يه شعار جديد هم جديدا ساختم اينجوريه : انرژي هسته اي آزاد بايد
گردد!!!!
عالیجناب عشق : چه جالب !!! اين شعار و فکر کنم در مورد زنداني سياسي شنيده بودم؟
دکتر: انرژي هم الان زنداني سياسيه ......!!!!!زندانيه که اينبار ما ميگيم آزاد بشه اما مدافعان حقوق بشر ايراد
ميگيرن...... ميبيني چقدر دو رو هستن همش در حال سيا کارين نمي گن مردم دنيا يه روزي مي فهمن که اينا
چقدر نفهمن
عالیجناب عشق : سوال بعدي من شايد يکم فضولي باشه اما خوب خيلي ها دوس دارن بدونن قضيه اين کاپشني
که هميشه تن شماس چيه ....؟؟؟؟
دکتر: من با اين کاپشن خيلي خاطرات دارم يادمه اولين باري که اين و پوشيدم مال زمان تحويل سال قمري در برج
مرداد 1982 بود همون سالي که اوشين از خونه با هانيکو فرار کرد يه مغازه ماهي فروشي باز کرد همون جا بود
که رامبد جوان اونموقع بچه بود اما استعداد خودشو براي پوشيدن کت جادويي نشون داد البته لازم به ذکر که
ابتداي امر اين کاپشن تن استاد جمشيد مشايخي بوده تو اون سريالي که جمشيد خان نقش يه مامور شهرداري
و بازي مي کرد
عالیجناب عشق : فکر کنم نفهميدم چي گفتي اما حق داري ديگه ؟؟ يه سر داري و هزار سودا..... خوب برسيم به
سازمان امنيت شما گفته بودي اگه ما رو تحريم کنن خودشون ضرر مي کنن اي که گفتي يعنييييي چه .... ....
دکتر : آها ... .... اگه ما تحريم بشيم اونوقت من ديگه واسه هيچکي نامه نمي نويسم اونا هم تو خماري ميمونن
ديگه..... اصلا مردمشون دپرس مي شن آخه به چي بخندن ......تازه اونا که سريال نرگس ندارن پس دلشون به
چي چي خوش باشه حوصلشون که سر رفت مي فهمن که تحريم ما نتيجه اي بجز ضرر براي خودشون نداره به
قول شاعر خود کرده را تدبير نيست مرغ سحر ناله سر کن !!!!
عالیجناب عشق: با حرف شما موافقم مخصوصا اون تيکه سريال نرگس و خوب اومدي .... راستي نمی دونی اين
شوکت مي خواد چه غلطي بکنه چرا اينقدر پدر سوختس؟؟؟
دکتر: والا من يه چند بار زنگ زدم به اين سيروس خان ( کارگردان نرگس ) گفتم جون محمود بگو چي ميشه ...
اما اون نخود تو دهنش آنچنان خيس مي خوره که ميشه باهاش "آش بزباش " پخت لا مصب حرف از دهنش بيرون
نمي آد که و اين همون دموکراسيه همون حقوق بشره که من و با اين همه اعتبار تحويل نمي گيره
عالیجناب عشق : بگذريم ... راستي حالا که بحث خودموني شد جون شاه آمفاکتوس اين جريان هاله اي از نور
اي چي بود گفتي ؟؟؟ همچين که شنيديم فترمه تو دهنمون جز جز زد
دکتر : قبل از اينکه برم واسه سخنراني يه بابايي با ما دست داد ... بعدا فهميدم بابا برقي بوده ما هم تو اون
شب مونور شدييم به انوار انواع و اقسام نور .... اما وجدانن ديدی سخنراني و همه کف بر شده بودن فکر کنم تا
حالا تو عمرشون اين جوريشو نديده بودن
عالیجناب عشق : خوشا به سعادتشون..... خوب اگه اجازه بدي قسمت اول بحثمونو تموم کنيم بقيه اش باشه
برا يه زمان ديگه که از صاحب الزمان خواهش کنيم يه نوبت واسه ما بزاره کنار ..... حرف آخر
دکتر : از وبلاگت ممنونم که حرفاي منو چاپ کرد به جون میرعمادولدوله کبریت نسب من هر شب ميام وبلاگت و
چک مي کنم ببينم کي به روز ميشه يه پستي هم برات تو قسمت وزارت ارشاد کنار گذاشتم وقت کردي بيا بگير
عالیجناب عشق: ما را همين کلبه درويشي قناعت مي کند تا بعد ...
خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست
پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم
با تشکر از مدیر تدارکات:آمفی جون
2
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
محض اطلاع ....
1. قلب شما روزي101000بار ميتپد.( ربطي به عشق و عاشقي هم نداره وظيفه اشه داره کارش و مي کنه )
2. دهان شما روزي يک ليتر بزاق توليد ميکند .( اين آمار بدون لحاظ کردن قارا،لواشک،زغال اخته، قيصي آلبالو خشکه، قره قروت ، دختران زيبا و .. محاسبه شد واسه همين بهش شک دارم )
3. به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود را حبس کند رکورد اين ماده در جهان7.5دقيقه است. ( تو ميتوني اين رکورد رو افزايش بدي امتحان کن .... دیدار به قیامت !!!)
4. به طور متوسط شما روزي 5000 کلمه صحبت ميکنيد که80% ان با خودتان است. !( يهو بگو ديوونه ايم خودتو خلاص کن ديگه البته اين وبلاگ نويسي هم مثل اينه که داري با خودت حرف ميزني هيچکي نظر نمي ده لامروت )
5. از دست دادن تنها 1% از اب بدن موجب تشنگي ميشود.( تشنه ام شد )
6. مردان روزي 40 و زنان روزي 70 تار مو از دست ميدهند. ( اما با اين حال مردا کچل ميشن خانوما قربونشون برم آمازون تحويل ميدن راستي اين آمار هم قبل از استفاده از شامپوي بس بوده بعد از اون و من بي اطلاعم )
7. يک انسان 8 ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.( قاتل پست فطرت گردن ميبري تايم ميگيري خيلي نامردي )
8. حدود 13% مردم چپ دست هستند . اين رقم در گذشته11% بود .( حدود 80 % مردم چپل چلاقن زياد مهم نيس!!! اونوقت چپ دست بودن مهمه )
9. انسان سالانه بيش از 10 ميليون مرتبه پلک مي زند!( اين آمار تو ايران اگه گرفته بشه به 100 ميليون ميرسه البته اينجا يه چشمي پلک ميزنن!!!!!)
10. قديميترين آدامسي که جويده شده، متعلق به 9000 سال پيش بوده است!( حتما هم تو ايران توسط خان باجي و السلطنه غضنفر ميرزا )
11. سرعت آب دهاني که هنگام عطسه از دهان شما خارج ميشود، حدود 120 کيلومتر بر ساعت است!( لطفا هنگام عطسه کمربند ايمني خود را ببنديد )
12. 8 دقيقه و 17 ثانيه طول ميکشد تا نور خورشيد به زمين برسد!( براي حل اين معضل قراره مترو بزنن )
13. جويدن آدامس هنگام خورد کردن پياز، مانع از اشکريزي شما ميشود!( شما ميتوانيد از همون آدامس خان باجي استفاده کنيد "شماره ۱۰ ")
14. اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصربهفرد است! ( فکرشو بکن زبونتو بکنن تو استمپ بگن بزن پاي برگه )
15. عموميترين نام در جهان محمد است.( خيلي مخلصشیم )
2
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
درد دل خارجی هااااااااااااااا
The best years of your life are the ones in which you decide your problems are your own. You do not blame them on your mother, the ecology or the president. You realize that you control your own destiny.
Albert Ellis
بهترين سالهاي زندگيات، سالهايي است كه ميپذيري مشكلات تو مربوط به تواند، نه كسي ديگر. مشكلات خود را به گردن مادرت، محيط يا رييسجمهورات نمياندازي. درمييابي كه سرنوشتات در دستانِ توست.
آلبرت اليس
One does not discover new continents without consenting to lose sight of the shore for a very long time.
Andre Gide
براي كشف قارههايِ جديد بايد نديدن ساحل را براي مدتي طولاني پذيرفت.
آندره ژيد
Putting off an easy thing makes it hard, and putting off a hard thing makes it impossible
George Lorimer
عقب انداختن يك كارِ ساده، آن را مشكل؛ و عقب انداختن يك كار مشكل، آن را غير ممكن ميكند.
جورج لوريمر
2
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
تقدم.....
*** تقديم به او كه آنقدر دوستش داشتم كه دوستداشتنها متحير بودند:
اورفت.
او را از من گرفتند .
او خسته نبود … مي خواست كه باشدوعشق را با تمامي وجود لمس كند.
دوستش داشتم .
آنقدر كه حالا در نبودش احساس نفرت مي كنم.
از همه چيز …
از اقتدار زندگي…
از آدمها…
از…
نمي دانم ورقهاي فالگير پير سرنوشت او را رقم زد ؟
يادستان مرگ ناگهاي گلوي جانش را ناجوانمردانه فشرد؟
او مهربان بود…
زيبا نبود ، اما زيبايي داشت و زيبايي را دوست داشت.
چهره اش روشن بود … ومهربان… وهميشه عاشق.
او را از من دزديدند.
همان لحظه آرامش نيز پركشيد.
هيچ كس نپرسيد« نبود او با تو چه خواهد كرد؟»
براي چه كسي اهميت داشت؟
مرگ؟
هيچ كس نمي دانست چقدرچقدرچقدر دوستش داشتم.
لبخند او از آن من بود و غمش بزرگترين رنج من.
حالا نيست كه باشم…
بااو و نگاه مهربانش … نگاه عاشقش.
وجودش صادقانه بود و ترديدش.
دلم براي خودم مي سوزد كه …دوست داشتن را آسان مي دزدند.
… وحالا تنها كاري كه مي توانم انجام دهم،
نفس در سينه حبس كنم …
به وسعت يك درياي تنها، اشك بريزم…
و آنوقت آشفته تر از هميشه به نبودنش بينديشم.
او را از من گرفتند …
وهيچكس نفهميد ،
من ،
چقدر چقدرچقدر…
هنوز دوستش دارم.
2
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
پیغام از طرف...
خداوند ميفرمايد :بخواهيد تا داده شود ، بجوئيد تا بيابيد ، درب بزنيد تا به روي شما باز شود ، اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟ پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد اگر شما بخواهيد .من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ، شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد ، آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشود ."
2
نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
و آنگاه گفت...
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
وپارو زنان به سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاه تو رسيد
تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد . . .
2
نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
و عالیجناب نالید.......
من آن واژه ساز ماهر ساحري هستم كه مي توانم همه ي واژه هاي شيرين و دلنشين را بسوي قلبت پرتاب كنم تا تو مجذوبم شوي من محبوبت شوم ميتوانم ميخهاي محبت را در قلبت بكوبم و فرو كنم. مي توانم در عميق ترين نقطه قلب تو جايگاه ويژه اي داشته باشم ميتوانم تو را غرق محبت هايم كنم ميتوانم تو را اسير مهر آتشين خود گردانم ميتوانم فريب دهم با همين واژه هاي شيرين و دلنشين....نه نه من اين كار را نميكنم هرگز چون كه فريب دادن كار شياطين است. من تو را اسير محبت هاي خود نميكنم من تو را به بند نمي كشم چون كه به بند كشيدن و اسير نمودن كار صيادان است. من نه از صيادانم نه از شياطين_من از الهيون سخاوتمند مهرورز هستم كه همه مهر خود را بي منت به تو تقديم ميكنم تا قلب خشكيده ي يخي تو ذوب شود تا بياموزي رسم مهرورزي را و رسم دوست داشتن را_عاشق مجنون نيستم كه بگويم بي تو ميميرم...تو را دوست دارم در هر كجا باشي نميگويم كه حتما مال من باشي ... با هر كسي كه باشي همه ي خوشبختي هاي عالم مال تو
2
نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
عالیجناب فرمود....
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام به خاطر عشق ، جنگ بکن اما هيچ وقت اونو گدايي نکن
2
نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
با تشکر از آقا خره....
يه بنده خدايي افتاد تو جزيره آدمخورها و ادمخورها که دوره اش كرده بودند به سمتش مي امدند
بنده خوب خدا با دل شكسته رو به سوي آسمان كرد و گفت
بار پروردگارا مي بيني كه چگونه بدبخت شده ام
از آسمان ندايي بصورت صداي اكو امد كه
بنده عزيز من، نه تو هنوز بدبخت نشدي ، تو هنوز مرا داري
به زير پايت نگاه كن در زير ماسه نرم، سنگي سياه مي يابي
آنرا بردار و به سوي رئيس قبيله آدم خورها بينداز
بنده خوب خدا دولا شد و ماسه ها رو زد كنار و ديد آره يه سنگ سياه اونجاست
سر بالا كرد و گفت
پروردگارا من نشانه گيري بلد نيستم مي ترسم به خطا بزنم مي بیني كه من چه بدبخت شده ام
دوباره از آسمان ندا آمد كه نه بنده عزيزم، تو هنوز بدبخت نشده اي
تو سنگ را بينداز من فرشتها را به ياريت خواهم فرستاد
بنده خدا سنگ رو انداخت و صاف خورد تو سر رئيس قبيله و رئيس افتاد و درجا مرد
و بعد صدايي از فراز ابرها در تمامي اسمان طنين انداخت كه
بنده عزيز من
تو حالا بدبخت شدي
حالا !!
2
نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
مرد ها مثل چي هستند ؟
مردها مثل « مخلوط كن » هستند
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
مردها مثل « كامپيوتر » هستند
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
مردها مثل « سيمان » هستند
وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
مردها مثل « باران بهاري » هستند
هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
ارزان هستند و غير قابل اطمينان.
مردها مثل « موز » هستند
هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
2
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
اگر كسي را دوست داري؟
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر
نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است
دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا
اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است
دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش
اعلاميه بدهكار بفرست
دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن
دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگ
ر نه بهتر است كه ديليت اش كني
دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد
دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن
دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟
دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اينكار را مرتب تكرار كن
2
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
دل تنگ
من اینجا بس دلم تنگ است
هر سازی که میبینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
2
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
از کوئیلو.....
در قصه های بودایی,داستانی درباره یک لاک پشت هست,لاک پشت در لجنزاری پر از گل و لای راه میرفت که گذارش به معبدی افتاد.در آنجا لاک پشتی را دید که لاک اش با طلا و جواهرات گرانبها پوشیده شده بود.لاک پشت با خود اندیشید:رفیق قدیمی,من به تو حسودیم نمیشود تو غرق جواهراتی اما من دارم کاری را میکنم که دوست دارم.
2
نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
عشق
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .
دوري ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکي ،قوت .
پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست .
هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم .
عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .
عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .
درحساب عشق يک يک مساوي است با همه چيز و دومنهاي يک برابرهيچ .
عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادکامي در شناخت نيست .
عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيري له ميشودو اگر سست بگيري ميگريزد .
عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتي که نرسيده آن را گاز نزن .
عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز، قلب پر ميشود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .
2
نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
ميخواست اما....
ميخواست برود، ولي چيزي او را پايبند کرده بود؛ ميخواست بماند، ولي چيزي او را به سوي خود مي کشيد؛ ميخواست بنويسد، قلمي نداشت، ميخواست بايستد، چيزي او را وادار به نشستن ميکرد. ميخواست بگويد، لبان خشکيدهاش نميگذاشتند. ميخواست بخندد، تبسم در صورتش محو ميشد. ميخواست بپرد، ديگر آسمانش تنگ بود، ميخواست دست بزند و شادي کند، ولي دستانش ياري نميدادند. ميخواست نفس عميقي بکشد و تمام اکسيژن هاي هوا را ببلعد، اما چيري راه تنفسش را بسته بود. ميخواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. ميخواست پنجره کلبهاش را باز کند و از ديدن زيباييها لذت ببرد، اما با اين که پنجره با او فاصله اي نداشت، اين کار برايش غير ممکن بود. ميخواست بيپروا همه چيز را تجربه کند ولي ديگر فرصتي وجود نداشت. ميخواست گلي بچيند و به کسي که به او خيره شده بود بدهد، دستش جلو نميرفت. مي خواست به همه بگويد دوستشان دارد و عاشقشان است، لبش گشوده نميشد، مي خواست ستاره هاي آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که اي کاش روزهاي رفته برگردند. آخر او عکسي در قابي کهنه بود که توان هيچ کاري را نداشت. ميخواست حداقل لبخندي به لب داشته باشد اما لبانش خشکيده بود. يادش افتاد کاش وقتي عکاس گفت (بگو سيب) از دنيا گله نميکرد. دلش مي خواست اگر نمي تواند هيچ کاري بکند فقط بگويد (سيب)
2
نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
برگشت پيش خدا
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
2
نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
لیلا فروهر، نوش آفرین و سایر شیعیان
در تمام دنیا یک دستگاه سیاست خارجی وجود دارد که کارش این است که در بازی های سیاسی بین المللی منافع یک کشور را در برابر منافع کشورهای دیگر حفظ کند. من فکر می کنم سیاست خارجی ایران در یک سال و نیم گذشته حتی یک طرح موفق هم نداشته، یعنی حتی یک پروژه سیاسی وجود ندارد که دستگاه سیاست خارجی ایران، آنرا به نتیجه برساند. اره و عوره، شمسی کوره، جمع شدند و همه همسایه ها یاری کردند تا به داداش آبجی پروین مملکت داری یاد بدهند، آخرش هم هیچی به هیچی. این همه قرارداد با روسیه و چین و هند و فروش نصف قیمت مملکت به روس ها یک طرف مصیبت، آخرش هم نه تنها روسیه که غلفتی 1.5 میلیارد بابت نیروگاه بوشهر، پول مملکت را که باید خرج حماس و سپاه قدس می شد، گرفت و در میان 15 عضو شورای امنیت همه شان علیه ایران رای دادند. همه اینها به کنار، رضایت پوتین از قطعنامه تحریم ایران موضوع مهمی است. نکته جالب تر اینکه روسیه از ایران خواسته است که نسبت به قطعنامه واکنش نشان ندهد. هادی حق شناس، نماینده مجلس و عضو کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس هفتم گفت: « اعتماد بی جا به روس ها و چینی ها کرده ایم، 1.5 میلیارد دلار برای نیروگاه اتمی بوشهر به روس ها داده ایم... و برخلاف تصور ما در قطعنامه یک نفر هم رای مخالف نداد.... در سال پیش آمریکا دشمن ما بود، اما اکنون اروپا، آسیا و حتی روسیه به ضرر ما رای می دهند، آنها با هم اجماع کرده اند.... اکنون حساب ذخیره ارزی منفی است و پول در حساب ذخیره ارزی نداریم.» البته قضیه به این سادگی ها هم نبود، همانطور که ایران پیش بینی کرده بود که در صورت تصویب طرح تحریم ایران، قیمت نفت دو برابر می شود، این اتفاق افتاد و قیمت نفت 50 سنت افزایش یافت و از 63 دلار به همان 63 دلار رسید. مجلس هم در کمال جلال و جبروت، دیروز در جلسه علنی طرح بررسی الزام دولت به تجدید نظر در همکاری با آژانس را آغاز کرد. از حالا دیگر ایران هر کاری بکند، دچار دردسر بعدی می شود و بدتر از بد خواهد شد. منوچهر متکی هم که یک سال است ختم سانتریفیوژ گرفته و نذر کرده روزی هزار بار کلمه سانتریفیوژ را بگوید و صد تا صلوات هم بعد از آن بفرستد، برای دوهزارمین بار وعده داد: « سه هزار سانتریفیوژ بزودی آماده بهره برداری می شود.» اما تا اين لحظه هیچ کس در دنیا از این قضیه سانتریفیوژها – نه وقتی آقا علی لاريجانی گفت و نه وقتی حسين شريعتمداری جیغ زد و نه وقتی متکی پراند، نترسیده و واکنشی نشان نداده اند بنابراين به نظر می رسد برای جلب نظرشان باید کار دیگری کرد مثلا احمدی نژاد بزند در گوش چاوز یا برعکس. از طرف دیگر، با پیشرفت های عظیم ایران در کشوری که بیشترین انرژی جهان را در اختیار دارد، کارشناسان برق ایران اعلام کردند که بزودی بحران خاموشی برق در ایران آغاز خواهد شد. محاسبه شيرزاد هم جالب است که نشان می دهد با همه اين هزينه ها از بوشهر به اندازه يکی از همین نیروگاه های مادر مرده فعلی هم برق نخواهیم گرفت.
وزیر ما قشنگه، ایشا الله مبارکش باد
گاهی اوقات به این فکر می کنم که این همه نابغه خوشگل چطور همزمان در یک کابینه جمع شدند؟ واقعا اتفاق میمون و مبارک و چی توزی بود. سلیمانی، وزیر ارتباطات و یکی از نوابغ معاصر که تا به حال به دلیل اینکه حرف نزده بود، زیاد از او ناامید نشده بودیم، در یک گفتگوی مطبوعاتی اعلام کرد: « قطع اینترنت ربطی به وزارت ارتباطات ندارد.» آگاهان توضیح دادند که اساسا اینترنت( اعم از قطع و وصل) به وزارت نفت و حج و زیارت مربوط است. وزیر ارتباطات، که معلوم بود تسلط عجیبی به ارتباطات دارد، گفت: « دولت نهم بلندگویی ندارد که بتواند صحبت های خود را بیان کند؛ چرا که وابسته به هیچ حزبی نیست.» آگاهان با شنیدن این جمله از هوش رفته و بعد از یک ساعت که به هوش آمدند، توضیحات زیر را دادند:
اول: در ایران شش شبکه تلویزیونی و دهها شبکه رادیویی داریم که بنا به گفته مدیرعامل آنها، « صدا و سیما خانه رئیس جمهور است» ولی ظاهرا همه بلندگوهای این شش شبکه خراب است و دولت نیاز به بلندگوهای بیشتر و شبکه های بیشتری دارد که قرار است احداث شود.
دوم: در ایران تعداد زیادی روزنامه داریم که از رئیس جمهور طرفداری می کنند و تعدادی روزنامه داریم که این کار را نمی کنند و توقیف می شوند. ظاهرا این روزنامه ها هم بلندگوی شان خراب است.
سوم: در ایران اگر حزبی روزنامه یا تلویزیون یا رادیو داشته باشد، در عرض بیست ثانیه حزب و رادیو و روزنامه توسط حکومت منفجر می شود.
چهارم: من فکر می کنم وزیر ارتباطات یا معنی دولت را نمی داند، یا معنی حزب را نمی داند یا تا به حال بلندگو ندیده است. یا در اموری دخالت می کند که به کار فنی او مربوط نیست و در نتيجه زرد می شود.
تجاوز به حقوق ملت
من هم با افزایش سن انتخاب کنندگان به هجده سال موافقم، هم با افزایش تحصیلات نمایندگان از فوق دیپلم به فوق لیسانس، اتفاقا می خواهم پیشنهاد کنم حداقل تحصیلات نامزدهای مجلس بشود دکترا، اما آقای عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان که مدتی محض تفریح متهم به جاسوسی شد، ولی چون معلوم نبود برای کدام کشور جاسوسی کرده، آزاد شد با نظرات من مخالف است. ایشان گفت: « مصوبه مجلس تجاوز به حقوق ملت است.» آگاهان توضیح دادند که اصولا مجلس هفتم در این مورد تخصص ویژه دارد.
زنده باد تجمیع انتخابات
جلالی، نماینده مجلس که گاهی اوقات حرف های منطقی هم می زند، اعلام کرد که طرح تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در کمیسیون رد شد. وی توضیح داد که چون با طرح تجمیع، انتخاب نمایندگان مجلس همزمان با انتخابات ریاست جمهوری انجام خواهد گرفت و این به معنی افزایش مدت نمایندگی از چهار سال به پنج سال برای مجلس هفتم است، و این کار برخلاف حقوق ملت است، به همین دلیل طرح تجمیع رد شد. من فکر می کنم که مجلس این دفعه به جای اینکه اینوری غش کند، آن طرفی غش کند. یعنی طرح تجمیع حتما اجرا شود، ولی به جای اینکه دو انتخابات همزمان با ریاست جمهوری انجام شود، هر دو انتخابات همزمان با انتخاب مجلس انجام شود. و احمدی نژاد هم سه سال رئیس جمهور باشد. البته گمان می کنم بطور طبیعی این اتفاق بیفتد، چون با این وضعی که سیاست مملکت در یک سال آینده پیش می رود، احتمالا همین مجلس تا یک سال دیگر طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور را تصویب می کند و انتخابات زودتر از موعد انجام می شود. به نظر من مجلس باید جدی تر به این موضوع فکر کند.
لیلا فروهر، نوش آفرین، حسنی بده بد بد
این مقامات مملکتی هم دل شان به چه چیزهایی خوش است. خودشان می گویند و خودشان از رایحه خوش شان می خندند. آقای رحمانی، رئیس دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا، بعد از کلی که فکر کرد و آمار گرفت، رایحه خوش صادر کرد و گفت: « در آمریکا 8 تا 12 میلیون مسلمان وجود دارند که حدود 2 میلیون نفر آنان شیعه هستند. 85 درصد از این شیعیان ایرانی اند.» آگاهان ادامه دادند: این ایرانیان که 85 درصد شیعیان را تشکیل می دهند، همان شیعیانی هستند که از دست حکومت جمهوری اسلامی فرار کرده و به آمریکا رفته اند. این 85 درصد شیعیان، عمدتا در لس آنجلس سکونت دارند و نام تعدادی از آنان بدین شرح است: لیلا فروهر، نوش آفرین، محمد خردادیان، بهروز وثوقی، کامران، هومن، بلاک کتز، شهرام شب پره، ضیاء آتابای، هخا، شهبال شب پره، سیاوش قمیشی، شماعی زاده، هاتف، فرامرز آصف، فرامرز اصلانی، دی جی علی گیتور، پیروز، فتانه، عارف و داریوش سجادی. در ادامه این توضیح آمده است که این گروه که 85 درصد شیعیان آمریکا را تشکیل می دهند، صاحب 25 شبکه تلویزیونی هستند که هر روز برای شیعیان برنامه پخش می کند. البته نگفته شیعیان را در حال رقص باباکرم نشان می دهد. همچنین بخشی از این شیعیان در لاس وگاس مشغول بازی هستند که دارند نذر می کنند که اگر خدا یک شانسی به آن ها بدهد در بلاک جک یا شمن، شب جمعه [ ببخشید یکشنیه هفته بعد هم بیایند همان جا و سفره بیندازند].
آنها آدم فروش نبودند
آقا! ما یک زمانی خیر سرمان سه ماه رفتیم جبهه، حداقل پنجاه تا از رفقای ما هم در دانشگاه و بیرون از دانشگاه یا شهید شدند، یا معلول شدند یا سالها بخاطر دفاع از میهن شان اسیر بودند. حالا هم هر غلطی بکنیم و با هر کسی بد باشیم، ته ذهنمان نمی توانیم به آن بچه های خوب کشور که برای دفاع از میهن شان جان شان را فدا کردند، نامربوط بگوئیم. خیلی از این بچه ها بسیجی بودند، و خودشان هم نمی دانستند که بسیجی هستند، اصلا لازم نبود بدانند، می خواستند بروند کشورشان را از دست دشمنی که به کشورشان تجاوز کرده بودند، نجات بدهند. وقتی هم که برگشتند، البته اگر برمی گشتند و زنده می ماندند، چیزی نمی خواستند بگیرند. اصلا برای گرفتن نرفته بودند. رفته بودند که با دشمن کشورشان بجنگند. این آدمها حرمت دارند. زنده و مرده شان حرمت دارد. در تمام دنیا این جور آدمها حرمت دارند. همین امروز بعد از شصت سال که از جنگ دوم جهانی می گذرد، جانبازان جنگی احترام مخصوص دارند و در هر کشور روزی مخصوص آنهاست و همه دولت ها مثل دسته گل از کهنه سربازهای کشورشان و معلولین شان نگهداری می کنند و آنها را روی چشم شان می گذارند. ولی من نمی فهمم چرا ما داریم نام و حیثیت این آدم های خوب را به لجن می کشیم؟ بسیج شده است، نیرویی که با آن تقلب انتخاباتی می کنند. جانبازان می شوند کسانی که به اسم آنها تجارت خارجی می کنند و بسیج دانشجویی تبدیل می شود به آدمهای سرکوبگری که آدم می فروشند و دیگران را لو می دهند. اصلا معنی ندارد کسی که اسمش یعنی فداکار، به هیچ قیمتی آدم بفروشد. دیروز سایت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر را دیدم، رسما عکس و مشخصات دانشجویانی که به احمدی نژاد در دانشگاه اعتراض کرده بودند، منتشر کرده بود و به انجام عملی که در ایران به زبان فارسی به آن آدم فروشی می گویند مشغول بود. زشت است، حداقل اسم بسیج روی خودتان نگذارید و آبروی آن بزرگان را نبرید. آنها آدم فروش نبودند.
از نوشته های ابراهیم نبوی
2
نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
jojoo
عشق چیست؟
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست
2
نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
عاشقي
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...
عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ...
2
نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
جوک
دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين .. شب ميشه . دختره يه سكه ميندازه پائين . ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنچره بيرون ميكنه ميپرسه : چرا نمياي؟ پسره ميگه : دارم دنبال سكه مي گردم . دختره ميگه :بيا بالا . بهش كش بسته بودم . الان تو دست خودمه
جوایز بانک بسیجیان:2 دستگاه تانک ذوالفقار , 2000 متر پارچه چفیه, 5000 بلیط سفر پیاده به کربلا.هر 1متر ریش در هر روز 1 امتیاز.
متن پيام تبريک حضرت آیتالله جنتی به جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمخور منتخب و محبوب ملت ایران اسلامی:
ای قشنگتر از پريا... تنها تو کوچه نريا... اصلاح طلبا دزدن کاپشن ِت رو ميدزدن ...!!
از اونجا كه تو مملكت آمريكا، مثل ما تكنولوژي ماشيني ندارن، هنوز پليس اسبسوار تو خيابونا ميچرخه و ميتونين گهگاهي برين با دمش بازي كنين.
يه روز يكي از همين پليسها سر يه چهارراهي وايساده بوده سوار اسب! يهو يه پسربچهي 7-8 ساله با يه موتور كوچولوي نو و براق پيداش ميشه.
پليسه كه ميبينه موتوره خيلي نو و صفره، به پسره ميگه: پسر كوچولو موچولو، اين موتور رو بابا نوئل بهت داده؟
پسره هم واسه اين كه نزنه تو ذوق پليسه ميگه آره!
پليسه ميگه: خب، پس اين قبض جريمهي 20 دلاري رو هم من بهت ميدم كه دفعهي ديگه يادت نره پلاكشو بهش وصل كني!
پسرههم كه حسابي پكر شده بوده، در حالي كه داشته برگ جريمه رو ميگرفته ميگه: آقاي پليس اسب سوار(!) اين اسب رو بابا نوئل به شما اعطا نموده؟ پليسه هم يه لبخندي از روي مهر و محبت پدري...اِ يعني قزويني...ميزنه و ميگه آره پسرم، بابا نوئل اينو داده بهم!
پسره ميگه: خب پس از دفعهي ديگه كه خواست بهت اسب بده بهش بگو كه دول اسبه رو عوض اينكه رو زينش بنشونه و لباس پليس تنش كنه، از زير تخماش آويزون كنه!
يه روز يه بچهي 4-5 سالهي تخم جن مياد پيش مامانيشو ميپرسه: ماماني، من از كجا اومدم؟
مامانش كه خجالت ميكشيده قضيهي سوراخ بودن كاندومه رو تعريف كنه ميگه: عزيزم، خدا تو رو فرستاد (توضيح مترجم: فقط نميدونم خدا چرا عوض اينكه تو رو صاف بفرسته رو زمين اول فرستادت تو فلان جاي من بدبخت كه مجبور شم اون همه زور بزنم تا بياي بيرون!)
بچههه يه كم تفكر منطقي ميكنه و باز ميپرسه: خود تو از كجا اومدي؟
مامانه بازم جواب ميده: من رو هم خدا فرستاده!
تخم حروم باز ول كن نميشه و ميپرسه: بابا و بابا بزرگ و مامان بزرگ از كجا اومدن؟
مامانه ميگه: اون پدرسگا رو هم خدا فرستاده!
بچههه يه كم فكر ميكنه و ميگه: عجب، پس با اين حساب در طي صد سال گذشته كسي تو خونوادهي ما سكس نداشته! عجيب نيست كه همهتون انقدر عقدهاي و سگ اخلاقين!
میدونی شباهت لر با لامپ چیه؟
.
.
.
دور هر دو پشه جمع میشه.
ینم واسه اونایی که sms تکراری میدن:
الیوم ارسال اس ام اس تکراری حرام میباشد و کفاره آن آموزش منطق به 60 ترک ، آموزش غیرت به 60 رشتی و 60 بار شرکت در نماز جمعه قزوین است.
ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!
يه زن كاتوليك بسيار مومن، از شوهر اولش 17 تا بچه داشته. شوهر اول كه ميميره، با يه مرد ديگه ازدواج ميكنه. وقتي سر شوهر دومي رو هم ميخوره، تعداد بچههاش به 24 تا رسيده بوده! چند وقت بعد از فوت شوهر دوميه، خودشم بالاخره شر رو كم ميكنه!
وقتي كه جسدش رو تو كليسا گذاشته بودن و مراسم اجرا ميكردن، پدر روحاني يه نگاهي به جمعيت ميندازه و ميگه: بالاخره به هم رسيدن!
يكي از ميون جمعيت ميپرسه: منظورتون اينه كه به شوهر اولش رسيد يا دوميش؟
پدر روحاني ميگه: هيچ كدوم بابا، لنگاشو ميگم!
يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه ميكردن!
قاضي بهش ميگه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد! يهو يكي از افراد بسيار عزيز و محترم جامعه از پشت دادگاه داد ميزنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي ميگه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زن جانتان با ضربات چكش هم هستيد!
دوباره اون فرد محترم ميگه: اي بچه فلانه كثيف خارفلان مادربهمان!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني ميشه و ميگه: آقاي فرد محترم جامعه، ميدونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي ركيك بزنين ناچار ميشم كه از دادگاه اخراجتون كنم!
فرد محترم ميگه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله كه همسايهي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم گفته كه ما چكش نداريم!
بچه از مامانش میپرسه مامان اون چی بود دیشب لای پای بابا میخوردی ؟ مامان میگه ماکارونی بود عزیزم . بچه میگه آخه ماکارونی که زیاده ولی دیشبی فقط یکی بود!
میگه آخه اون تک ماکارون بود!!!!!
قزوینیه یه مهمون سمج داشت هرکاری میکرد نمیرفت!
به مهمونه میگه همسایه کارم داره!
میره برمی گرده میگه عجب آدمهای پر رویی پیدا میشه میگه بیا مهمان ما را بکن! نمیگه ما خودمان مهمان داریم!!!!
پسر رشتي از باباش پرسيد چرا وقتي جوجه ها ميميرن پاهاشونو مي گيرن بالا؟
بابا گفت به خاطر اينكه فرشته ها ببرنشون بهشت.... فردا بچه به باباش زنگ ميزنه ميگه بابايي ماماني پاهاشو گرفته بالا تا فرشته ها ببرنش بهشت ولي جعفر آقا افتاده روش نميزاره!
2
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
!!!!!!!!!!
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.
2
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
سيزده نكته مهم زندگي از گابريل گارسيا ماركز
يك :دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم.
* * * * *
دو :هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
* * * * *
سه :اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
* * * * *
چهار :دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
* * * * *
پنج :بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه د ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.
* * * * *
شش :هرگز لبخند را ترك نكن. حتي وقتي ناراحتي. چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود.
* * * * *
هفت :تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
* * * * *
هشت :هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
* * * * *
نه :شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
* * * * *
ده :به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.
* * * * *
يازده :هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني.
* * * * *
دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.
* * * * *
سيزده :زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري.
2
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|
حرفهای آموزنده!!!!!!
براي معروف شدن کاري نکن ولي طوري کار کن که شايسته ي معروف شدن باشي.
به خاطر داشته باش که يک کلام محبت آميز تاثير فوق العادهاي در افراد دارد.
خيلي زود ديگران راببخش.
موفقيت خود را از راه کمک به ديگران به دست بياور نه با هزينه ديگران.
وقتي که از کسي انتقاد مي کني از خوبيهايش هم تعريف کن.
عقايدعقايد والت ديسني را هميشه به خاطر داشته باش:
فکر کردن، ايمان داشتن ، تصور کردن و جسارت داشتن.
وقتي کسي تو را نا اميد مي کند از کمک کردن به او دريغ نکن.
بدان که يک تغيير بزرگ در زندگي يک ÷يشرفت به حساب مي آيد.
در جستجوي احترام براي خودت باش نه شهرت.
به کيفيت بيشتر اهميت بده تا شکل ظاهري.
اين را فراموش نکن که فقط يک شخص يا يک عقيده مي تواند زندگي تو را به طورکلي متحول سازد.
دفترچه اي تهيه کن و نکاتي را که دوست داري دوباره بخواني در آن بنويس.
به فکر جايي باش که به هنگام گرفتاري به انجا پنا ببري.
در مورد تاريخ کشورت اطلاعات زيادي کسب کن.
خودت را به استانداردهاي بالايي برسان که از ديگران توقع داري.
عبارتهاي راکه دوست داري بنويس و جايي قراربده که هميشه جلوي ديدت باشد.
هميشه به اطرافيانت اميد بده
معيار يک ازدواج موفق پايداري به عهد و قبول مسئوليت هاست نه اسايش و راحتي.
زماني که در حال تلاش براي آنچه که مي خواهي به آن برسي هستي براي آنچه که داري خوشحال باش.
بخاطر داشته باش که يک قلب شاکر هميشه خوشحال است.
فراموش نکن که تحسين و تشويق مي تواند زندگي افراد را متحول سازد.
هروقت صداي آژير آمبولانس را شنيدي براي شفاي بيماري که در آن است دعا کن.
به دنبال معيارهاي خوب باش و اجازه بده که ديگري هم از آنچه که تو به دست آورده اي استفاده کند.
هميشه متواضع باش
هرگز به ديگران متکي نباش
به خاطر داشته باش که با يک برخورد اشتباه ممکن است خيلي چيزهاي خوب را از دست بدهي.
وقتي که دوستت به کمک نياز دارد قبل از اينکه به زبان بياورد کمکش کن.
به ياد داشته باش که کلمات نيش دار به شدت قلب ها را مجروح مي سازد.
بخاطر داشته باش که کلمات عاشقانه به سرعت قلب ها را التيام مي بخشند.
هر صحبي را با خوشرويي و سرزندگي مي تواني به يک صبح زيبا تبديل کني.
وقتي که آرزويت برآورده شد يک سکه صدقه بده.
با کسي ازدواج کن که هم سطح تو و يا بهتر از تو باشد.
بخاطر داشته باش که يک دقيقه عصبانيت شصت ثانيه خوش را از تو مي گيرد.
حوادث غيرمترقبه را با آغوش باز بپذير . فرصت ها به ندرت به صورت منظم و برنامه ريزي شده پيش مي آيند.
وقتي کسي مي خواهدمحبتي در حق تو بکند اين فرصت را از او نگير.
بدان که يک آينده درخشان از همين امروز آغاز مي شود.
هرگز از يک آرزو به خاطر زمان زيادي که تا رسيدن به آن باقي است دست برندار زمان به هر حال مي گذرد.
پرشور و هيجان باش.
متعهد باش
به خاطر داشته باش که لحظات ارزشمند زندگي هميشه بيخبر از راه مي رسند.
بهترين دوست دنيا باش
هرگز با کسي ازدواج نکن به اين اميد که بعد ها تغيير خواهد کرد
خوشبين باش
از رفتارها انتقاد کن نه از افراد.
بخاطر داشته باش که بدشانسي هم مانند خوش شانسي دوام زيادي ندارد.
از اينکه خداوند تمام آرزوهايت را برآورده نکرده است خوشحال باش.
از شکست و موفقيت به يک اندازه درس بگير
گرفتاري ها و ناراحتي هاي موقتي را بپذير تا به آسايش برسي
وقتي که از کسي خوشت اومد به او بگو شانس فقط يک بار در خانه هر کس را مي زند.
هرگز تاثير اطرافيان را در زندگيت ناديده نگير
همواره از زندگيت لذت ببر
به خاطر داشته باش : نبايد سعي کني که مردم تو را دوست داشته باشند بايد سعي کني که مردم را دوست داشته باشي.
هميشه بعد از غذا خدا را شکر کن
وقتي کسي به تو هديه مي دهد به اوبگو: نبايد اين کا را مي کردي
وقتي که کسي به تو مي گويد که دوستت دارد هرگز به او نگو : نه اينطور نيست.
هميشه بر اصول اخلاقي پايبند باش حتي اگر در اين راه تنها باشي
اين را بدان که نتيجه هر کاري به خود شخص باز مي گردد.
هيچوقت عمداکسي را ناراحت نکن
اين را بدان که مهمترين چيز اين است که مهمترين چيز بداني.
هر تغيير را موقعيتي براي تجربه هاي جديد بدان.
وقتي نياز داري از ديگران بخواه که تو را راهنمايي کنند اما فراموش نکن که هر کس صلاح کار خود رابهتر مي داند.
ساده زندگي کن
عميقاً عشق بورز
2
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت   توسط عالیجناب
|