تبليغاتX
عالیجناب عشق
فقط برای تو........
کاملا بدون شرحه....

2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

خدا رو دوست دارم
خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه

خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده

خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه

خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه !
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

درسهاي زندگي :
1. لازم نيست كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلا بوده ايد بهتر باشيد.

2. يك همسر فقط همراه آدم نيست، او كل تقدير ماست.

3. انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست.

4. زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد، بلكه آ‎ن است كه هر چه را داريد، بخواهيد.

5. كسي كه نمي تواند احمق شود، نمي تواند عاقل باشد.

6. چنان شيرين زبان نباشيم كه ما را يك دفعه بخورند و چنان تلخ زبان نباشيم كه از دهان يك دفعه پرتمان كنند.

7. بزرگي را به كسي نمي بخشند، بايد خود آن را به دست آوريم.

8. گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود.

9. براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن

2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

استعفاء
به نام خدا و با سلام

بدين وسيله رسمًا از بزرگسالي استعفاء مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم .
مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه اينجا يك رستوران 5 ستاره است .
مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است ، چونكه مي توانم آن را بخورم .
مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خودم را در هوا پرواز دهم .
مي خواهم به گذشته برگردم ، وقتي همه چيز ساده بود ، وقتي داشتم رنگ ها را ، جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم ،
وقتي نمي دانستم كه چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم .
مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند .
مي خواهم ايمان داشته باشم كه هر چيزي ممكن است و مي خواهم كه از پيچيدگي دنيا بي خبر باشم .
مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود بر گردم . نمي خواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري ، خبر هاي ناراحت كننده صورتحساب ، جريمه و ...
مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم ، به يك كلمه محبت آميز ، به عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران ، به ...
اين دسته چك من ،كليد ماشين ، كارت اعتياري و بقيه مدارك ، مال شما .
من رسما از بزرگسالي استعفاء مي دهم .
نظر شما چيست ؟؟؟
اي بهترين همراه من بيا
تا بودن را آنطور كه مي خواهيم تجربه نماييم .
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

تخته سياهي بر ديوار کلاس
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود.
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

عشق و ازدواج
عشق و ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

مصاحبه اي جالب بين شيطان و انسان
گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»
در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

غم
خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي
چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم

اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم
چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد .
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

راز ...
يك روز سر كلاس فلسفه ، استاد ظرف بزرگ شيشه اي را روي ميز قرار داد و اون رو پر از توپ هاي بيليارد كرد ، سپس از شاگردان پرسيد آيا اين شيشه پر شده ؟ شاگردان پاسخ دادند : بله
سپس استاد تعدادي تيله را توي شيشه ريخت ، تيله ها بين توپ ها جا گرفتند ، استاد پرسيد آيا شيشه پر است ؟ شاگردان جواب دادند : بله
بعد استاد ظرف را با ماسه پر كرد ، ماسه ها تمام فضاي خالي را اشغال كردند ، استاد پرسيد آيا ظرف پر شده است ؟ شاگردان جواب دادند : بله
استاد گفت زندگي مانند اين شيشه است ، مسايل اصلي زندگي مانند توپ بيليارد ،‌مسايل تقريبا مهم مثل تيله و مسايل جزئي مثل ماسه ، اگه شيشه رو با ماسه پر كنيد جايي براي تيله ها و توپ ها نميمونه .
اين فلسفه و راز زندگي است .
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

عاشقي
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...


عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ...
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

از نصايح لقمان حکيم به فرزندش
از نصايح لقمان حکيم به فرزندش :اي فرزند از چهار هزار حديث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد
را فراگرفته ام که به اين شرح است :

دو چيز را هرگز فراموش نکن :

1-خدا 2- مرگ

دوچيز را زود فراموش کن :

1-بدي ديگران در حق خودت 2- خوبي خودت در حق ديگران

چهار چيز را بيش از پيش نگه دار :

1- شکمت را سر سفره مردم

2- زبانت را در جمع

3- چشمت را در خانه دوستان

4- دلت را در سر نماز
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

...شما در قرن ۲۱ زندگي مي کنيد اگر ....
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماکروويوتان مي دهيد
2-براي بازي تکنفره با کارت حتي سالي يکبار هم از کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد
3-براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد
4- براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند اي ميل ارسال مي کنيد
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است که آنها آدرس اي ميل ندارند
6-بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان پاسخ مي دهيد
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد

8-شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و در اين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد

10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد
11-رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه

13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند که در پايين صفحه نشان داده مي شوند
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (کاري که 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي برداشتن ان به خانه برگرديد.
15-صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد
16-براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد. :)
17-شما اين مطلب را در حاليکه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد
18-حتي بدتر از آن در فکر هستيد که اين مطلب را براي چه کسي فوروارد کنيد
19-آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست
و الان داريد به خودتان مي خنديد
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  | 

برای اونکه میمیرم براش................
http://80.191.227.10/LOVE.SWF
2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط عالیجناب  |